<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>نوشتارها</title>
<link>http://mzarghani.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 04 Nov 2009 20:02:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>خاکستر</title>
<link>http://mzarghani.blogfa.com/post-35.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;خاکسترها هم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;نام  تو را بر آينه چشمانم نقش خواهند بست&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;حتی اگر&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;تمام شعرهايم را بسوزانم!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;                                         &lt;/FONT&gt;                            &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt; نوشتار بعدی:&lt;/FONT&gt; معرفی کتاب&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 04 Nov 2009 20:02:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mzarghani&amp;postid=35</comments>
<dc:creator>mzarghani</dc:creator>
<guid>http://mzarghani.blogfa.com/post-35.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نامه سرگشاده بشر بن معتمر در خصوص نگارش خلاق</title>
<link>http://mzarghani.blogfa.com/post-34.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;اهمیت نامه بشر بن معتمر در این است که در عین اختصار، تمام یا بخشهایی از آن مکررا در منابع قرون نخستین نقل شده است. تا آنجا که می توان آن را بخشی از بدنه نظریه شعر و بلاغت کلاسیک به شمار آرود. نویسنده به سه عامل «متن»، «مؤلف/شاعر» و «مخاطب» در نگارش خلاق توجه دارد و از منظر بلاغت نوشتار، روان شناسی مولف/شاعر و طیفهای متنوع مخاطبان به مسأله نگریسته است. رویکرد واقع گرای او و اهمیت دادنش به عامل «فردیت» نیز قابل توجه است. بسیاری از گزاره­های متن حتی امروز کاربردی است:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;1.      برای گفتار یا نوشتار فصیح و بلیغ زمانی دست به قلم ببر که «خاطرت آسوده» است. زیرا قلب تو در چنان لحظاتی در ناب ترین حالات خود است، درکی عمیق و روان دارد، از خطاهای فاحش به دور است و می تواند دل انگیزترین لفظها و بکرترین معانی را بر تو عرضه کند. شایسته نیست زمانی در محافل رسمی لب به سخن بگشایی و یا قلم به کف بگیری که پیش از آن لحظاتی سرتاسر پر رنج و مشقت و معانده با این و آن را پشت سر گذرانده ای. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;2.       بر حذر باش از اینکه با «تحیّر» سخنی بگویی و یا مطلبی بنگاری. زیرا تحیر تو را به «پیچیده گویی» بی مورد می کشاند و این پیچیدگی، معانی مد نظر تو را از بین می برد و سبب می شود واژگانی را برگزینی که زیبنده نیست. هر آن کس که می خواهد مضمون با کرامتی بیان کند، باید لفظ کرامت­مندی را به کار برد. همانا معنای شریف، لفظ شریف می طلبد و از لوازم معنای شریف این است که آن را از الفاظی که آن را فاسد می کند یا زشت می گرداند، مصون بداری. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;3.      تو لاجرم در یکی از سه مرتبه بلاغت قرار داری. مرتبه نخست آن است که  الفاظی که به کار می گیری زیبا (رشیق)، شیرین (عذب)، فخیم و سهل هستند و درونمایه کلامت ظاهر، آشکارا، قریب به ذهن و معروف برای مخاطبان است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;      مخاطبان تو یا از طبقه خواص هستند و یا عوام. اینطور نیست که همة معانی خاص، شریف باشند و همة معانی عام، وضیع و فرودینه بلکه مبنای شریف بودن معنا در صواب بودن آن، آشکار بودن منفعتش، موافقت آن با حال و اقتضای آن با مقام است. همین نسبت در خصوص الفاظ خاص و عام  نیز صدق می کند. پس اگر کسی بتواند با استفاده از بیان قوی، بلاغت نوشتار، مهارت در وارد شدن به مطلب و توانایی ذاتی اش، معانی «خاص» را برای «عوام» قابل فهم گرداند و برای آن معانی، الفاظی برگزیند که از سطح درک توده و از دایره زبانی خواص خیلی دور نباشد، در بلاغت به اوج رسیده است. این برترین مرتبه بلاغت است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;4.      مرتبه دوم بلاغت آن است که الفاظ و معانی چونان که در منزل نخست گفتیم به سراغت نیایند و دست یافتن بدان برایت آسان نباشد. احساس کنی الفاظ کلامت در جایی که باید قرار ندارند و چنان که شایسته است در کلامت جایگیر نشده اند، قافیه ها چنانکه باید در محل خویش خوش ننشسته اند، صورت نهایی خویش را به دست نیاورده اند و موقعیت­شان متزلزل است. این شرایط نبایستی تو را رنجیده خاطر گرداند بلکه اکنون که سرودن شعر موزون و نوشتن کلام منثور، چنانکه باید و شاید، برایت مقدور نیست، اگر برای مدتی دست از گفتن و نوشتن بداری کسی تو را سرزنش نخواهد کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;5.      توجه داشته باش که اگر در حالیکه به مهارت و توانایی طبعی کافی دست نیافته ای و به جایگاهی که  شأن توست نرسیده ای و آنچه را که به نفع یا ضرر توست درست تشخیص نمیدهی و با وجود اینها دست به قلم ببری یا سخن بگویی، زبان کسانی که در مرتبه فروتری از تو هستند بر تو دراز خواهد شد و نظر کسی که حقیقتا در مرتبه پایین تری از تو قرار دارد، بر نظر تو برتری خواهد یافت. در چنین شرایطی که طبعت با تو سازگار نیست و کلام مناسب را در اختیارت قرار نمی دهد، در نوشتار و گفتار شتاب مکن و دل تنگ مباش و برای مدتی روی از نوشتار بدار و آنگاه که نشاط یافتی و فراغ بالی به سراغت آمد، دوباره به اقلیم نوشتار و گفتار بازگرد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;۶.  پس اگر دیدی مشغله خاطری نداری و مدتی هم گذشت اما باز هم توانایی در نوشتن و سرودن نداری، بدان که در مرتبه سوم بلاغت قرار داری. در این صورت بهتر است از این «صناعت» (= نوشتن و سرودن) به جانب صناعتی روی بگردانی که آن را بیشتر دوست می داری و بر تو آسان تر است. زیرا بهتر است به صناعتی که «بین تو و آن نسبتی نیست»، میل نکنی و برای به دست آوردنش با خویش جدال نکنی؛ به چیزی میل کن که بین تو و آن تناسبی هست. اگر این تناسب وجود داشته باشد، در صفات آدمی جایگیر است و می توانی آن را حس کنی. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=right&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پی نوشت ها&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#cc3300&gt;&lt;I&gt;1.      &lt;/I&gt;متن کامل نامه را به زبان اصلی می توانید در &lt;I&gt;العمده&lt;/I&gt; ابن رشیق قیروانی بیابید. &lt;I&gt;&lt;/I&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#cc3300&gt;&lt;I&gt;2.      &lt;/I&gt;شماره گذاری متن از نگارنده است. &lt;I&gt;&lt;/I&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 14 Oct 2009 06:00:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mzarghani&amp;postid=34</comments>
<dc:creator>mzarghani</dc:creator>
<guid>http://mzarghani.blogfa.com/post-34.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حذف وزن؛ ضربه ای مهلک بر پیکر شعر فارسی</title>
<link>http://mzarghani.blogfa.com/post-33.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;۱. من نمی­خواهم وارد مباحث آکادمیک و دامنه دار درباره ضرورت یا عدم ضرورت وزن در شعر فارسی بشوم. تنها از زاویه دید کسی که مدتی در حوزه شعر فارسی دانشجویی کرده و آشنایی نسبی با شعر کلاسیک و مدرن فارسی دارد نکته ای را عرض می­کنم. نیز به این نکته کاملا واقفم که ممکن است سخنم در نظر بسیاری حیثیت ذوقی پیدا کند اما آنچه را فکر می کنم درست است، می گویم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;2.      از برخی تلاش­های پراکنده که بگذریم نخستین کسی که پایه های نظام موسیقایی شعر عروضی فارسی را لرزاند، نیما یوشیج بود. هر چند او وزن را برای شعر ضروری می دانست و آن را به منزله استخوان برای بدن قلمداد می کرد اما مبانی تئوری و سروده های وی این ایده را در ذهن شاعران و منتقدان ایجاد کرد که پس می توان از جدارهای فولادین سنت عبور کرد و در عین حال شعری زیبا سرود. کسی نمی تواند منکر آثار دل انگیز و هنرمندانه ای شود که پس از این نیما سروده شد. ایده نیما مانند موجی بود با فرکانسهای بلند و کوتاه که بر سلسله اعصاب شعر فارسی تأثیرات مثبت و منفی گذاشت. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;3.       شاملو و کسانی که در حاشیه مغناطیسی وی قرار داشتند، گام بلند بعدی را برداشتند. درست است که او توانست وجه تازه ای از قابلیتهای موسیقایی زبان فارسی را کشف کند که به علت غلبه عنصر وزن از چشمها و گوشها دور مانده بود اما راهی که او پیش روی شاعران فارسی باز کرد، مصداق کامل این مثل عربی است: حَفظتَ شیئاً و غابَت عنک اشیاءٌ. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;    بعد از این هر چه به حیث تاریخی جلوتر آمدیم، شیوه های شاعری ای پدید آمد که نقش عنصر وزن و بعد هم موسیقی در آنها کم رنگ تر شد. همه خوانندگان محترمی که اندک آشنایی با بنده دارند می­دانند که من طرفدار «تکثّر بوطیقا» هستم اما این مانع از آن نمی شود که به یک پرسش اساسی نپردازم: پس از گذشت سالها از این واقعه، شعر فارسی چه امکاناتی را به دست آورده و چه امکاناتی را از دست داده است؟ این پرسش امروز قابل طرح است که اشعاری مبتنی بر بوطیقاهای تازه سروده شده و مسأله دیگر فقط در حد تئوری و نظر نیست.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;4.      عامل موسیقایی سرچشمه تمام لذت ناشی از بُعد شنیداری شعر است. درک بُعد شنیداری فقط توسط گوش نیست بلکه مربوط به کارکرد ذهن می شود. به این علت است که یک ناشنوا هم می تواند لذت ناشی از عامل موسیقایی و وزن شعر را حس کند و وقتی یک شعر موزون را با چشم می خوانیم، نظام ایقاعی شعر لذت خاص خود را در ما ایجاد می کند. وزن عروضی در نظام سنتی یا نیمایی، شکل کامل این لذت را برای خواننده فراهم می آورد و به نسبتی که از آن نظام دور شدیم، لذت مذکور کاسته شد. در حقیقت با حذف وزن بخشی از امکان لذت رسانی شعر فارسی را از آن گرفتیم. این مطلب به­خصوص برای کسانی قابل توجه است که عنصر معنا را در شعر عامل غیر مهم می دانند و بر ابعاد هنری و لذت تأکید دارند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;5.      عامل موسیقایی در تکوین زمینه عاطفی شعر نقش بسیار زیادی دارد. این نقش را می توان به راحتی آزمود. کافیست یک غزل حافظ یا شعر اخوان را از هیأت عروضی درآوریم و به شکل نوشتار منثور بنویسیم تا این مطلب را بشخصه تجربه کنیم. در میان اندامهای دیگر شعری من هیچ عاملی را نمی شناسم که به اندازه وزن در تکوین زمینه عاطفی نقش داشته باشد. حتی ایماژها و صورتهای خیالی در دل آن نظام موسیقایی است که کارکرد واقعی خودشان را می یابند. به نسبتی که نقش عامل موسیقایی در شعرها کم رنگ شد، این امکان شعر فارسی هم از آن گرفته شد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;6.      عنصر موسیقایی حتی در آفرینش «معنای شاعرانه» هم نقش بسیار زیادی دارد. معانی شاعرانه لزوماً و همیشه تابع نظام منطقی زبان نیستند. سخن گفتن میز، صندلی، درخت و دریا یک معنای شاعرانه است و تنها در جهان شاعرانه میسر است. گاهی آواهایی که در وزن و موسیقی شعر هستند همان سخن گفتن دریا و سایر مخلوقات شعری هستند. با حذف آن، آن معنا هم از بین می رود. به این بیت توجه کنید:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;سرو چمان من چرا میل چمن نمی کند                   همدم گل نمی شود یاد سمن نمی کند          &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;تکرار حرف «چ» در قالب وزن متکرر مفتعلن، «چَه چَه بلبلی» را به ذهن متبادر می کند که در این شعر «همدم گل» است. حضور بلبل را هیچ عاملی جز موسیقی شعر نمی تواند اثبات کند و با حذف عامل موسیقایی عملاً بخشی از آنچه هویت معنایی شعر را شکل می دهد، حذف می شود. بهترین نمونه برای این نمونه ها غزلیات شمس و اشعار اخوان ثالث و پاری اشعار نیماست. برشهای وزنی و سکوتهای موسیقایی که در اشعار مدرن وزن دار وجود دارد، تماماً معناساز هستند که با حذف وزن، همه آنها حذف می شوند. پس ما امکانی و قابلیتی معناساز را هم از شعر فارسی گرفتیم. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;7.      قابلیتهای انعطافی نظام عروضی شعر فارسی را در غزلیات شمس مولانا می توان به وضوح مشاهده کرد و طرح نیما آن قابلیتها را افزایش داد. عمده ترین دلایلی که برای حذف وزن ذکر شده، یکی دست و پا گیری عنصر وزن است و دیگری تحمیلی بودن عنصری بیرونی بر زبان (= وزن، عنصری بیرونی است که بر زبان تحمیل می شود). من فکر می کنم حذف وزن فقط صورت مسأله را پاک می کند. چون وقتی هم وزن حذف شد شاعران نتوانستند حوزه های جدیدی را به ما نشان دهند که پیش از آن امکان پذیر نبود. گاهی این سوال برای بنده پیش می آید که آیا حذف وزن نتیجه جو گیری­های شاعران در محیط شبه مدرن معاصر نبوده است؟ یعنی آیا شعار بدون شعور «مدرن شدن» باعث نشد که آنها تحت تأثیر تموجات عاطفی، قابلیتی را از شعر فارسی بگیرند که با هیچ چیز نتوانستند خلأ ناشی از آن را پر کنند؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;8.      مهم ترین عامل ماندگاری شعر در حافظه مخاطبان عامل موسیقایی و بخصوص وزن است. این مطلب تازه ای نیست. من می خواهم آن را با پدیده بحران مخاطب که دامنگیر شعر مدرن ما شده است مرتبط سازم. ممکن است شاعری در هنگام سرودن شعر به مخاطب نیندیشد اما هر شاعری که فقط یکبار شعرش را در جایی بخواند، نمی تواند ادعا کند مخاطب برای او اهمیت ندارد. در جامعه ما سنت شفاهی بر سنت نوشتاری غلبه دارد. در چنین جامعه ای اگر عامل اصلی در حافظه ماندن شعر (وزن) را حذف کنیم، امکانی از آن را گرفته ایم و چیزی بدان نیفزوده ایم. هر چه حضور شعر در حافظه آحاد انسانی بیشتر شود، بحران مخاطب کم رنگ تر می شود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;9.      آخر هم اینکه عامل موسیقایی و وزن با تمامیت ذهن ایرانی به­طرز شگفت­آوری گره خورده­است. بنگرید به شعارهایی که توده مردم در راهپیمایی ها سر می دهند. آنها عروض بلد نیستند اما شعارها تماماً وزن دارد. بسیاری از مراسم آیینی ما مثل سینه زنی و زنجیر زنی اصولاً بر پایه موسیقی و وزن بنا نهاده شده است. حرکت منظم عزاداران در این مراسم که نوعی رقص مذهبی است و تناسب شگفت آور حرکت دستها، پاها، صدای طبل یا چیزی شبیه آن، بالا و پایین آمدن دستها بر سینه یا زنجیرها بر پشت و صدای سنج­ها و فاصله منظم ضربات آنها، تنظیم ریتم تمام حرکت با نوحه خوان همه و همه تابعی است از عامل موسیقایی و بخصوص وزن. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;    بچه های خردسال ما که نه عروض می دانند و نه موسیقی زبان خوانده اند، وقتی در خلوت خودشان برای عروسکهایشان شعر می خوانند به طرز شگفت آوری شعرشان تابع نظام موسیقایی و بسیار نزدیک به نظام عروضی است. در میان چنین مردمی ما با گرفتن وزن از شعر فارسی، میان حجم عظیم توده ها و شعر فاصله انداختیم تا بر بحران مخاطب و انزوای شعر فارسی دامن بزنیم.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;     این نوشتار را باز هم می توان ادامه داد اما من فکر می کنم محورهای اصلی بحث همین ها باشد که ذکر شد. در این صورت پاسخ شما به پرسش اصلی این نوشتار چیست؟          &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;آغاز سال تحصیلی جدید را تبریک عرض می­کنم. این روزها که دور از وطن در حال نوشتن تحریر نو &lt;I&gt;چشم­انداز شعر معاصر ایران &lt;/I&gt;هستم، دلم بیش از هر چیز برای شنیدن و خواندن یک شعر دل انگیز لک زده­است، برای جلسات مثنوی خوانی­ام که شوری در جانم می­انداخت و برای دانشجویانم و همکارانم و کلاس­هایم و اتاقم. از همین جا عرض ارادتی دارم به همه دوستانی که از آنها دورم و در وبلاگ یا از طریق ایمیل و تلفن به بنده اظهار لطف کردند:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;مردم ای مردم! &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;این همیشه یادتان باشد    &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;من همیشه یادتان هستم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;&lt;STRONG&gt;نوشتار بعدی: &lt;FONT color=#ff0000&gt;نامه سرگشاده بشر بن معتمر&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;STRONG&gt;در خصوص شعر&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 25 Sep 2009 19:14:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mzarghani&amp;postid=33</comments>
<dc:creator>mzarghani</dc:creator>
<guid>http://mzarghani.blogfa.com/post-33.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>هر کجا هست خدایا به سلامت دارش</title>
<link>http://mzarghani.blogfa.com/post-32.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#0000ff&gt;&lt;/FONT&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;دیگر به چه امیدی به پایتخت سفر کنم وقتی تمامیت پایتخت به سفر می رود. سه شنبه های دانشگاه تهران بی حضور شفیعی کدکنی هویت خودش را از دست می دهد:&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;تو خامشی که بخواند؟&lt;BR&gt;تو می روی که بماند؟ &lt;BR&gt;که بر نهالک بی برگ ما ترانه بخواند!&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;A href=&quot;http://images.google.com/imgres?imgurl=http://ww2.roozonline.info/archives/images/chelkelid707_3.jpg&amp;imgrefurl=http://www.roozonline.com/persian/archive/honarerooz/honarerooz/article/2008/may/15//-bd9c5acacd.html&amp;usg=__X92gn4fjwkFlIawmA6olH-ss3yI=&amp;h=286&amp;w=200&amp;sz=15&amp;hl=fa&amp;start=22&amp;um=1&amp;tbnid=sYNXEPkI18jJUM:&amp;tbnh=115&amp;tbnw=80&amp;prev=/images%3Fq%3D%25D8%25B3%25D9%2581%25D8%25B1%2B%25D8%25B4%25D9%2581%25DB%258C%25D8%25B9%25DB%258C%2B%25DA%25A9%25D8%25AF%25DA%25A9%25D9%2586%25DB%258C%26ndsp%3D18%26hl%3Dfa%26lr%3D%26sa%3DN%26start%3D18%26um%3D1&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;BORDER-RIGHT: 1px solid; BORDER-TOP: 1px solid; BORDER-LEFT: 1px solid; BORDER-BOTTOM: 1px solid&quot; height=115 src=&quot;http://tbn3.google.com/images?q=tbn:sYNXEPkI18jJUM:http://ww2.roozonline.info/archives/images/chelkelid707_3.jpg&quot; width=80&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT color=#000000 size=2&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Sun, 30 Aug 2009 10:10:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mzarghani&amp;postid=32</comments>
<dc:creator>mzarghani</dc:creator>
<guid>http://mzarghani.blogfa.com/post-32.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ای چهل سالگی تو چقدر زشتی!</title>
<link>http://mzarghani.blogfa.com/post-31.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#0000ff size=5&gt;ذره ذره ذوب مي­شويم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#0000ff size=5&gt;در عبور سهمناک زندگي&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#0000ff size=5&gt;مثل &lt;FONT color=#0000ff&gt;جِز&lt;/FONT&gt; جِز دو قطره آب&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#0000ff size=5&gt;روي روغني که داغ ِداغ . . .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                                                                       از شهریور ۱۳۴۹تا شهریور ۱۳۸۸&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 24 Aug 2009 22:53:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mzarghani&amp;postid=31</comments>
<dc:creator>mzarghani</dc:creator>
<guid>http://mzarghani.blogfa.com/post-31.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>درباره استعاره (2)</title>
<link>http://mzarghani.blogfa.com/post-30.aspx</link>
<description>                                                          &lt;STRONG&gt;     &lt;FONT color=#ff0000&gt;ابعاد استعاره&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;OL type=1&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;ژرارد استین&lt;SUP&gt;1&lt;/SUP&gt;&lt;/FONT&gt; در مقاله «&lt;FONT color=#ff0000&gt;بلاغت استعاره&lt;/FONT&gt;»&lt;SUP&gt;2&lt;/SUP&gt; که در مجموعه مقالات&lt;FONT color=#ff0000&gt; &lt;I&gt;روان شناسی و جامعه شناسی ادبیات&lt;/I&gt;&lt;SUP&gt;3&lt;/SUP&gt;&lt;/FONT&gt; چاپ شده است رویکرد جالب توجهی نسبت به استعاره دارد. او پس از اذعان به اینکه روان شناسی استعاره در قرن بیستم توجه بسیاری از محققان را به خود معطوف کرده است می نویسد که یک مجلة اختصاصی در این زمینه منتشر شده است با عنوان «&lt;FONT color=#ff0000&gt;استعاره و نماد&lt;/FONT&gt;». در نظر وی ویژگی این تحقیقات این است که، به استثنای ریموند گیبز، دیگر روان شناسان به استعاره ادبی یا استعاره در ادبیات نپرداخته اند. همچنین به تلاش دانشجویان ادبیات اشاره می کند که سعی کرده اند با گرایش به روان شناسی، این نقیصة «تأسف بار» را جبران کنند و در نهایت معتقد است که وضعیت کنونی درباره ابعاد ادبی استعاره رضایت بخش نیست. &lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/LI&gt;&lt;/OL&gt;
&lt;OL type=1 start=2&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;مسأله ای که  نویسنده بر آن تأکید دارد این است که بسیاری از روان شناسان علاقه مند هستند استعاره را با تصور فایده مداری مرتبط سازند که از فن شعر یا ادبیات یا زیبایی شناسی در ذهن دارند و البته چنانکه نویسنده به درستی اذعان می دارد این  تصور به ماهیتی که استعاره در گفتمان ادبی دارد نزدیک نیست چون مطابق با آن وجه ادبی و جمال شناسیک استعاره کاملا تحت الشعاع طرف روان شناسیک قرار می گیرد و عملا استعاره تا حد گزاره­های علمی ـ روان شناسی تقلیل می یابد و حیثیت ادبی آن در سایه قرار می گیرد. &lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/LI&gt;&lt;/OL&gt;
&lt;OL type=1 start=3&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;روی دیگر قضیه نیز از نظر نویسنده مقاله دور نمانده است. او تصریح می کند که بسیاری از محققان ادبی علاقه ای به چنین بررسی هایی در مورد استعاره ندارند. آنها فکر می کنند بررسیهای روانشناسی استعاره در خدمت کار تجربی و طبقه بندی متون و پروسه ها یا توضیح کارکردهای یک متن خاص با رویکرد روان شناسانه دغدغه یک محقق ادبی نمی تواند باشد. نویسنده سپس در صدد یافتن راه حلی برای جدال دو گروه محققان فوق برمی آید و اشاره می کند که استعاره نمونه بسیار خوبی است برای مشارکتهای بین رشته ای میان محققان ادبی و روان شناسان و پیچیدگی های موجود باید توسط محققان هر دو گروه بر طرف شود. &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/LI&gt;&lt;/OL&gt;
&lt;OL type=1 start=4&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;راه حلی که در این راستا به ذهن نویسنده مقاله می رسد این است که محققان باید حلقه رابطی نظام­مند پیدا کنند که روان شناسی و بوطیقا را به یکدیگر متصل سازد و به نظر او این حلقه مفقوده چیزی نیست مگر زبا­ن­شناسی. سپس یک گام جلوتر می رود و این نکته را مطرح می کند که محققان غیر ادبی به استعاره ادبی توجه کمی کرده اند و بعلاوه اینکه نمی توان برای استعاره تعریف دقیق و روشنی ارائه داد که مورد قبول همه محققان باشد و اینکه زبان شناسانان هم نتوانسته اند تعریف دقیقی برای استعاره ارائه دهند. آنگاه برای یافتن راه حل نهایی به سراغ شاخة جدیدی از زبان شناسی می رود که تحت عنوان «&lt;FONT color=#ff0000&gt;زبان شناسی شناختی&lt;/FONT&gt;»&lt;SUP&gt;4&lt;/SUP&gt; معروف است و معتقد است این شاخه می تواند معضل فوق را تا حدود زیادی بر طرف نماید و نقش همان حلقه رابط را بر عهده گیرد. زیرا زبان شناسی شناختی قطعا نمونه تئوریک قابل توجهی است برای مطالعات استعاره در داخل و بیرون ادبیات که هم به کار زبان شناسان و محققان ادبی می آید و هم می تواند منبع الهامی باشد برای دانشمندان علوم اجتماعی.&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/LI&gt;&lt;/OL&gt;
&lt;OL type=1 start=5&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;بدین ترتیب خواننده متوجه ابعاد گوناگون استعاره می شود. به نظر می رسد در میان مقولات ادبی هیچ کدام به اندازه استعاره این قابلیت را ندارند که بتوانند موضوع تحقیق چند شاخه علمی قرار گیرند. استعاره می تواند بهترین پایه برای مطالعات بین رشته ای باشد و شاید بتوان از زبان شناسی شناختی به عنوان زمینه تئوریک این رابطه استفاده کرد.&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/LI&gt;&lt;/OL&gt;
&lt;OL type=1 start=6&gt;
&lt;LI&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;آن طور که نویسنده نشان می دهد رویکرد جدی به استعاره با تحقیقات لاکوف و جانسون(1980) شروع شد و با تحقیق لاکوف(1987)، جانسون(1987)، تورنر(1987)، لاکوف و تورنر(1989) گسترش یافت. همین تورنر در سال (1991) سعی کرد استعاره ادبی و گفتمان ادبی را در مرکز مباحث قرار دهد. دلیل علاقه به این مطلب را براحتی می توان توضیح داد. انگاره اساسی رویکرد زبان شناسان شناختی این است که استعاره فقط یک تمهید رتوریکی نیست که در نتیجه انحراف از نرم زبان ایجاد شده باشد بلکه پدیده ای است که در چند موضع موضوعیت دارد و دست کم دارای سه بعد سنتی، بنیادی و ادارکی است. این بدان معناست که استعاره در ادبیات بر الگوهای ذهنیت استعاری استوار است و استعاره در ادبیات با استعاره در دیگر انواع گفتمان تفاوت دارد. لاکوف و تورنر (1989) پیشنهاد کرده اند که شیوه های بیان استعاره های ادراکی سنتی در رمان بربسط معنا شناسیک، پیچیدگی و ذکر جزئیات، طرح پرسش و ساختن استعاره های ادراکی سنتی استوار هستند. گواتلی( 1997) انواع متعدد پیچیدگی های ساختار استعاره در گفتمان خاص ادبی را مطرح می کند. مقاله با بررسی آراء شخصیتهای مختلف ادامه می یابد. خواندن این مقاله دیدگاههای تازه ای در خصوص استعاره به خواننده می دهد.  &lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/LI&gt;&lt;/OL&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;1.                                          gerard steen&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;2.                                          a rhetoric of metaphor&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;3.                                          the psychology and sociology of literature&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;     با این مشخصات کتاب شناسی&lt;I&gt;&lt;/I&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;I&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;the psychology and sociology of literature&lt;/FONT&gt;&lt;/I&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;dick schram&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;gerard steen&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;jhon benjamins publishing company &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;amesterdam/philadelphia&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;2001&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;4.                                          Cognitive Linguistics&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;&lt;STRONG&gt;نوشتار بعدی: &lt;FONT color=#ff0000&gt;شعر&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 04 Aug 2009 09:13:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mzarghani&amp;postid=30</comments>
<dc:creator>mzarghani</dc:creator>
<guid>http://mzarghani.blogfa.com/post-30.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>درباره استعاره (1)</title>
<link>http://mzarghani.blogfa.com/post-29.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;                                             &lt;B&gt; استعاره برتر در نظر منتقدان قرن چهارم&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;1.      ابن رشیق قیروانی (ف456ق) از منتقدان بزرگ دوره کلاسیک است که کتاب معروفش&lt;FONT color=#ff0000&gt; &lt;I&gt;العمده&lt;/I&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;I&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;فی محاسن الشعر و آدابه و نقده&lt;/FONT&gt; &lt;/I&gt;دربردارنده نظرات اوست. او از نوعی استعاره نام می برد به نام «استعاره رائعة» و آن را یکی از اصول سه گانه شعر نیک برمی شمارد. آنجا درباره اینکه این نوع استعاره چه مفهومی دارد سخن به میان نمی آورد اما در جای دیگری از &lt;I&gt;العمده&lt;/I&gt; هنگامی که نظرات پیشینیان را درباره استعاره نقل می کند چنین می نویسد: « آنان استعاره قریبه را نیکو می شمردند» و سپس در توضیح آن می نویسد «اگر طرفین استعاره به همدیگر نزدیک باشند، بهتر است از اینکه از همدیگر دور باشند» (قیروانی، 1972: 270). به نظر می رسد مراد او از استعاره رائعه همین استعاره قریبه باشد با تعریفی که ذکر شد.&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;2.      ابن ابی عون (ف322 ق) در&lt;FONT color=#ff0000&gt; &lt;I&gt;التشبیهات&lt;/I&gt; &lt;/FONT&gt;(1973 :4) از دیگر منتقدان کلاسیک است که از اصطلاح «استعاره غریبه» بهره می برد و به رغم آنچه در آغاز به نظر می رسد، این نوع هم باید همان استعاره قریبه و رائعه ای باشد که در کلام قیروانی دیدیم. صفت «غریبه» که وی برای این نوع استعاره به کار برده، ناظر است بر مفهوم غیر تکراری بودن و مبتکرانه بودن. یعنی استعاره ای که به جهت تازگی غریب به نظر رسد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;3.      ابوعلی حاتمی (ف388ق) در کتاب &lt;I&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;حلیه المحاضره&lt;/FONT&gt;&lt;/I&gt; از اصطلاح «استعاره واقعه» بهره می برد و آن را از جمله ویژگیهای مثبت شعر برمی شمرد (حاتمی، 1979:  1/176). او توضیح نمی دهد که منظورش از صفت «واقعه» برای استعاره چیست. اما این معنا باید چیزی نزدیک به همان تعابیری باشد که در بیانات منتقدان دیگر دیدیم. در فاصله کمی بعد از او مرزوقی (ف 421ق) زندگی می کند که در&lt;I&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt; شرح بر دیوان حماسه&lt;/FONT&gt;&lt;/I&gt; (1955: 13) نسبت به استعاره واکنش روشن تری نشان داده و از روی سخن وی می توان حدس زد منظور حاتمی از صفت «واقعه» چیست. او یکی از ارکان شعر را «مناسبة المستعارمنه للمستعارله» ـ تناسب طرفین استعاره ـ ذکر می کند. این مفهوم همان نظر ابن رشیق است و دور نیست که منظور حاتمی از صفت واقع همین تناسب بین طرفین استعاره و نزدیکی آنها به یکدیگر باشد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;4.      صفت «واقعه» را ابن رشیق قیروانی در مورد تشبیه هم به کار برده است و از روی آن هم می توان به معنای این کلمه در نظر منتقدان قرن چهارم پی برد. این رشیق در برشمردن خصوصیات شعر خوب می گوید: شعری که مشتمل بر مثل سائر، استعاره رائعه و «تشبیه واقع» باشد (قیروانی، 1972: 1/22). واقعی بودن تشبیه یعنی اینکه رابطه میان طرفین تشبیه دور از ذهن نباشد. در ذهنیت این گروه منتقدان نزدیک بودن طرفین تشبیه و طرفین استعاره یک اصل پذیرفته شده بوده است. همان مرزوقی از دیگر اصول خوب برای شعر را «المقاربة فی التشبیه» ذکر می کند که باز ناظر است بر نزدیک بودن و دور از ذهن نبودن رابطه میان طرفین تشبیه. ابن ابی عون هم در ذکر ویژگیهای مثبت شعر از اصطلاح التشبیه الواقع بهره می برد. پس می توان گفت استعاره واقعه نیز دربردارنده چنین معنایی است. در واقع برجسته بودن وجه شبه در تشبیه و وجه استعاری در استعاره چیزی بوده که برای انها اصالت داشته است. الآمدی (ف370ق) نویسنده &lt;FONT color=#ff0000&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;I&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;الموازنه بین الطائین&lt;/FONT&gt; &lt;/I&gt; نیز استعاره ای را خوب می داند که طرفین آن از نظر معنایی با یکدیگر تناسب داشته باشند (الآمدی، 1972: 1/266). &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;5.      قدامه بن جعفر (ف 337ق) در اثر مشهورش &lt;I&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;نقدالشعر&lt;/FONT&gt; &lt;/I&gt;از تصویری سخن می گوید که تناسب میان طرفین آن بسیار اندک است و سپس از آن با عنوان «فاحش الاستعاره» یاد می کند که در نظرش مقبولیتی ندارد (قدامه بن جعفر، 1963: 201). ابو هلال عسکری (ف 395) نیز ضمن نقل کلام قدامه، به این نتیجه می رسد که چنین چیزی از استعاره نیکو به دور است (عسکری، 1952: 163). بدین ترتیب می توان گفت در نظر منتقدان قرن چهارم هجری استعاره مفهومی روشن بوده و آنچه برای آنها اصالت داشته است، برجسته بودن وجه شبه  در تشبیه و وجه استعاری در طرفین استعاره است. این ذهنیت وارد به بوطیقای فارسی زبانان هم شد و وجه غالب (the dominant) استعاره های سبک خراسانی همین است. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;6.      « وضوح معنا» در نظر منتقدان نخستین دوره اسلامی یک اصل پذیرفته شده بود که در مورد استعاره هم صدق می کند. تا آنجا که من فهمیدم، ابو اسحاق صابی نخستین کسی است که در معناپردازی شعری، شیوة پیچیدگی را توصیه کرد:. ابن اثیر از قول او اینگونه نقل میکند «روش نیکو در کلام منثور، مخالف طریق پسندیده در کلام منظوم است. زیرا نگارش منثور آن چیزی است که معنایش اشکار است و در نخستین خوانش بتوان معنای آن را دریافت اما فاخرترین شعر آن است که غامض باشد» (&lt;FONT color=#ff0000&gt;المثل السائر&lt;/FONT&gt;، 322). ابن اثیر بلافاصله در مقابل این نظر موضع گیری می کند و آن را سخنی می شمارد که هیچ مستندی ندارد. او تصریح می کند که  وضوح و آشکار بودن در نظم و نثر هر دو خوب است. زیرا هر کلامی، نثر و نظم، شایسته است که مفردات الفاظش مفهوم باشند و اگر نباشند فصیح نیستند و وقتی ترکیب شوند برخی از آنها را خاصه و عامه می فهمند و برخی را فقط خواص و درجات فهم آن متفاوت می شود (همان). ابن اثیر غموض را چیزی می داند که فهم آن برای عامه دشوار است و شرط می کند که باید الفاظ مفردش واضح و مفهوم باشند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;&lt;STRONG&gt;نوشتار بعدی: &lt;FONT color=#ff0000&gt;ابعاد استعاره&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 13 Jul 2009 21:56:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mzarghani&amp;postid=29</comments>
<dc:creator>mzarghani</dc:creator>
<guid>http://mzarghani.blogfa.com/post-29.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چکامه استاد شفیعی کدکنی</title>
<link>http://mzarghani.blogfa.com/post-28.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;این چکامه &lt;FONT color=#0000ff&gt;&lt;STRONG&gt;استاد محمدرضا شفیعی کدکنی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; را از وبلاگ دوست عزیزم جناب آقای دکتر ترکی نقل می کنم:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;A href=&quot;http://images.google.com/imgres?imgurl=http://www.ibna.ir/images/docs/000021/n00021830-b.jpg&amp;imgrefurl=http://www.ibna.ir/vdcdzj0x.yt0fs6a22y.html&amp;usg=__b80AQOvi0wbO-cMRiUMwpv-qMxA=&amp;h=190&amp;w=129&amp;sz=8&amp;hl=en&amp;start=7&amp;tbnid=eaMuvsMGspAniM:&amp;tbnh=103&amp;tbnw=70&amp;prev=/images%3Fq%3D%25D8%25B4%25D9%2581%25DB%258C%25D8%25B9%25DB%258C%2B%25DA%25A9%25D8%25AF%25DA%25A9%25D9%2586%25DB%258C%26gbv%3D2%26hl%3Den&quot;&gt;&lt;/A&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;IMG src=&quot;http://www.ibna.ir/images/docs/000021/n00021830-b.jpg&quot;&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;ای شعر پارسی که بدین روزت اوفکند&lt;/B&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;کاندر تو کس نظر نکند جز به ریشخند                       &lt;A href=&quot;http://images.google.com/imgres?imgurl=http://www.ibna.ir/images/docs/000021/n00021830-b.jpg&amp;imgrefurl=http://www.ibna.ir/vdcdzj0x.yt0fs6a22y.html&amp;usg=__b80AQOvi0wbO-cMRiUMwpv-qMxA=&amp;h=190&amp;w=129&amp;sz=8&amp;hl=en&amp;start=7&amp;tbnid=eaMuvsMGspAniM:&amp;tbnh=103&amp;tbnw=70&amp;prev=/images%3Fq%3D%25D8%25B4%25D9%2581%25DB%258C%25D8%25B9%25DB%258C%2B%25DA%25A9%25D8%25AF%25DA%25A9%25D9%2586%25DB%258C%26gbv%3D2%26hl%3Den&quot;&gt;&lt;/A&gt;  &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;ای خفته خوار بر ورق روزنامه ها                         &lt;BR&gt;زار و زبون، ذلیل و زمینگیر و مستمند&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;نه شورو حال و عاطفه ، نه جادوی کلام&lt;BR&gt;نی رمزی از زمانه و نی پاره ای ز پند&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;نه رقص واژه ها ، نه سماع  خوش حروف&lt;BR&gt;نه پیچ و تاب معنی، بر لفظ چون سمند&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt; یا رب کجا شد آن فر و فرمانروایی ات&lt;BR&gt;از ناف نیل تا لبهّ رود هیرمند&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;یا رب چه بود آنکه دل شرق می تپید&lt;BR&gt;با هر سرود دلکشت، از دجله تا زرند&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;فردوسی ات به صخرهّ ستوار واژه ها&lt;BR&gt;معمار باستانی آن کاخ سربلند&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;ملاح چین، سرودهّ سعدی، ترانه داشت&lt;BR&gt;آواز برکشیده برآن نیلگون پرند&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;روزی که پایکوبان رومی فکنده بود&lt;BR&gt;صید ستارگان را در کهکشان کمند&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;از شوق هر سرودهّ حافظ به ملک فارس&lt;BR&gt;نبض زمانه می زد ، از روم تا خجند&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;فرسنگ های فاصله، از مصر تا به چین&lt;BR&gt;کوته شدی به معجز یک مصرع بلند&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;اکنون میان شاعر و فرزند و همسرش&lt;BR&gt;پیوند بر قرار نیاری به چون و چند&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;زیبد کزین ترقی معکوس در زمان&lt;BR&gt;از بهر چشم زخم ، بر آتش نهی سپند!&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;کاین گونه ناتوان شدی اندر لباس نثر&lt;BR&gt;بی قرب تر ز پشگل گاوان و گوسپند&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;جیغ بنفش آمد و گوش زمانه را&lt;BR&gt;آکند از مزخرف و آزرد زین گزند&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;جای بهار و ایرج وپروین جاودان&lt;BR&gt;جای فروغ و سهراب و امید ارجمند ،&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;بگرفت یافه های گروهی گزافه گوی&lt;BR&gt;کلپتره های جمعی درجهل خود به بند&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;آبشخور تو بود ، هماره ضمیر خلق&lt;BR&gt;از روزگار&lt;I&gt; گاهان&lt;/I&gt; وز روزگار&lt;I&gt; زند&lt;/I&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;واکنون سخنورانت یک سطر خویش را&lt;BR&gt;در یاد خود ندارند از زهر تا به قند&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;B&gt;در حیرتم ز خاتمهّ شومت ای عزیز&lt;BR&gt;ای شعر پارسی که بدین روزت اوفکند؟!&lt;/B&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ــــــــــــــــــــــ&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;نوشتار بعدی:&lt;/FONT&gt; &lt;FONT color=#ff0000&gt;درباره استعاره (۱)&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 26 Jun 2009 20:24:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mzarghani&amp;postid=28</comments>
<dc:creator>mzarghani</dc:creator>
<guid>http://mzarghani.blogfa.com/post-28.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بازخوانی گلستان</title>
<link>http://mzarghani.blogfa.com/post-27.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;من&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در هر نفسی &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;محنتی می بینم   &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و بر آن &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شکری واجب&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چون &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;«مفرّح ذات است و ممدّ حیات».&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 13 Jun 2009 13:55:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mzarghani&amp;postid=27</comments>
<dc:creator>mzarghani</dc:creator>
<guid>http://mzarghani.blogfa.com/post-27.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>به مناسبت این روزها</title>
<link>http://mzarghani.blogfa.com/post-26.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;                                                               &lt;B&gt;شور شیرین&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;نيمه سياسي يک سيب&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;هيچ­گاه برایم وسوسه انگیز نبوده است &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;آنگاه که کرم­ها در سيب­ها مي­لولند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;من پیوسته در حسرت سيبي سوخته­ام&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;که طعم دل­انگیز تو در آن جاری باشد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;اي شور شیرین &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;آزادي!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;                                                                               &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;خرداد ۸۸&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 10 Jun 2009 23:51:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mzarghani&amp;postid=26</comments>
<dc:creator>mzarghani</dc:creator>
<guid>http://mzarghani.blogfa.com/post-26.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
