|
|
|
|
|
بدون اینکه بخواهم نقدی بر صنعت خودرو ایران وارد کنم که الفبای آن را هم بلد نیستم، اکنون بهترین تمثیلی که درباره نقد ادبی امروز ایران به ذهنم می رسد، تمثیل «ماشین سمند» است؛ یا همان شترگاو پلنگ قدما. سالها پیش نورتروپ فرای در تحلیل نقد به این نکته پرداخت که نقد ادبی به شیوه ای اسفبار و غیر علمی سرهم بندی شده و نیازمند یک بازنگری اساسی است. شاید کمی بدبینانه به نظر برسد اما من فکر می کنم اگر او دربارة نقد ادبی ایران امروز سخن می گفت قطعاً از تمثیل ماشین سمند استفاده نمی کرد و مثال بسیار اسفبارتری را به کار می برد. منتقدان ادبی ایران را می توان در چند گروه جای داد: الف) مترجمانی که ادبیات بلد نیستند. اینان خود به سه گروه تقسیم می شوند؛ مترجمانی که زبان «مبدأ» را نمی دانند و آنها که زبان «مقصد» را نمی شناسند و قسمی که هیچکدام را. ب) ادیبانی که ترجمه نمی دانند. اینها خود دو دسته اند. یا علاقه ای به نقد ندارند و غیر ریاکارانه سکوت می کنند و یا ادیبانی که برای عقب نماندن از قافله، چند «ایسم» و اسم فرنگی یاد می گیرند و بعد مانند فرقه های «رمزگرا» در ساحتی از رمز و اشاره و به زبان حضرت یاجوج حرف می زنند که آدم را یاد نظریة «آبهای گل آلود» نیچه می اندازند. ج) گروهی اندک که بی هیاهو و گرد و غبار در خلوت خویش به تحقیق و جستجو مشغول اند اما چون «زبان گرد و غبار» را نمی شناسند، کسی آنها را به بازی نمی گیرد. خوشا به سعادت این گروه که کسی به بازی شان نمی گیرد چون هم اینکه وارد بازی شوند، هزاران مشغله فکری برایشان درست می شود. اینان همانها هستند که شایستة عنوان «متفکر ادبی اند». نیاز امروز نقد ادبی ایران به «متفکران ادبی» از ساختن سدّ دوستی برای مردم مشهد بسیار ضروری تر می نماید. متفکران ادبی کسانی هستند که با سنت ادبی ایران عمیقاً آشنا هستند و این چیزی نیست که براحتی به کف آید. با نظریات نقد ادبی عمیقاً آشنا هستند و این هم غایت آسانی نیست. برخودار از ذهنیت فلسفی ـ نه لزوما دانش فلسفی ـ هستند و می توانند میان این دو پارة مهم تلفیق ایجاد نمایند. نه از سنت ادبی گریزانند و نه با نظریه های روز بیگانه. اما همه مشکل ما اینجاست که در حوزه نقد ادبی ایران «اکثریت» بر «اقلیت» غلبه دارند و «ماشین سمند» در معنای تمثیلی، خودرو مّلی ماست. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 1 بعد از ظهر توسط سید مهدی زرقانی
|
|
||