|
|
|
|
|
(روز شهادتت را گرامی می دارم ای معلم بزرگ!) من مدتی است در زمین پرسه می زنم زمین چیز دلکشی است اما دو راهی هایش دردناکند و تفسیر بادهایش آدم را به باد می دهد. اهالی اینجا مگس ها را تقسیم می کنند و میان عنکبوتهای جوان وعقایهای پیر پیوسته جدالهای خونینی جریان دارد.
مورچه ها و موریانه ها به همزیستی مسالمت آمیزی رسیده اند بر سر تقسیم جنازه ها و هر غروب چشم به راه قافله تابوت هایند. من مدتی است در زمین پرسه می زنم و احساس می کنم زمین چیزی کم دارد عصایی نیست که دریا را بشکافد و درختی نه که باور روشن را تفسیر کند. مردم گوساله را خورده اند و استخوانهایش را هم خاک کرده اند. صدایی دیگر در کوهی نمی پیچد.
من مدتی است در زمین پرسه می زنم زمین چیزی نه چیزهایی کم دارد و مسیرش را در کهکشان گم کرده است. من مدتی است در زمین پرسه می زنم. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 1 بعد از ظهر توسط سید مهدی زرقانی
|
|
||