تبليغاتX
نوشتارها - سفر به زمین

(روز شهادتت را گرامی می دارم ای معلم بزرگ!)

من مدتی است در زمین پرسه می زنم

زمین چیز دلکشی است

اما دو راهی هایش دردناکند  

و تفسیر بادهایش آدم را به باد می دهد.

 

اهالی اینجا مگس ها را تقسیم می کنند

و میان عنکبوتهای جوان وعقایهای پیر

پیوسته جدالهای خونینی جریان دارد.

 

مورچه ها و موریانه ها

به همزیستی مسالمت آمیزی رسیده اند

بر سر تقسیم جنازه ها

و هر غروب چشم به راه قافله تابوت هایند.

 

من مدتی است در زمین پرسه می زنم

و احساس می کنم زمین چیزی کم دارد

عصایی نیست که دریا را بشکافد

و درختی نه

که باور روشن را تفسیر کند.

مردم گوساله را خورده اند و

استخوانهایش را هم خاک کرده اند. 

صدایی دیگر در کوهی نمی پیچد.

 

من مدتی است در زمین پرسه می زنم

زمین چیزی نه

چیزهایی کم دارد

و مسیرش را در کهکشان گم کرده است. 

من 

مدتی است در زمین پرسه می زنم.  

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 1 بعد از ظهر  توسط سید مهدی زرقانی  |