تبليغاتX
نوشتارها - نقد ادبی (10)

1.      این سخن درستی است که «انسان در زبان زندگی می کند و جهان هر کس به اندازة زبان اوست». مفاهیم، ایده­ها و پدیده­ها وقتی برای ما قابل فهم می­شوند که در هیأت زبان درآیند و ما بدون زبان نمی توانیم «تصور» یا «تصدیقی» دربارة چیزی داشته باشیم. پس فهم هستی، مدیون و نیازمند زبان است. زبان شناسان تقسیم­بندی دقیقی از زبان دارند که به کار ما هم می­آید. آنها، آن صورت زبان را که به مثابه «نظامی کلی» در ذهن جمعی اهل زبان حضور دارد، Language می­نامند و آن صورتی را که هر کس از آن مجموعه کلی در اختیار دارد، parol نامیده­اند. نسبت اولی به دومی، مثل نسبت دریاست به یک کوزه­ آب که ما از آن برمی­داریم. حال هر چه این کوزه بزرگتر باشد، بهرة ما از دریا بیشتر و به همان نسبت فهم ما از هستی گسترده­تر است. مفاهیم، ایده ها و پدیده­های هستی درlanguage  جاری است و سهم ما از آن به اندازة کوزة آبی است که از آن برگرفته­ایم. زبان البته فقط محدود و منحصر به نظام الفبایی نمی­شود و انواع و اقسام نظام­های نشانه­ای که در عالم وجود دارد، همه و همه اجزای زبان هستند.

2.      مادة خام و اولیه یک رمان­نویس و عنصر حیاتی کارش «زبان» در مفهوم parol است. ساختن جهان اثر که هدف اولیه اوست جز با این ابزار محقق نمی­شود. پارول برای او حکم سلول را دارد برای خدا. پارول را در دو شکل می­توان تصور کرد؛ نخست، دایرة واژگانی و دیگر نحو و ساختارهای نحوی. حال می­توان به یک حکم کلی رسید: هر چه دایرة واژگانی یک رمان­نویس گسترده­تر باشد، در ساختن «جهان اثر» موفق­تر است. من فکر می­کنم عمده­ترین مشکل رمان­نویسان جوان ما در مبحث زبان، همین محدودیت دایرة واژگانی­ آنهاست. این مسأله بسیار وحشتناک است. کافیست شما سی صفحة نخست بسیاری از این رمان­ها را بخوانید بعد تا آخر رمان همان کلمات است که تکرار می­شود. بدین ترتیب آفرینش­های بعدی نویسنده در رمانش، موجوداتی هستند شبیه هم و نمی­توانند هویت مستقل خودشان را به عنوان یک موجود به خواننده نشان دهند.   

 

3.      مشکل دیگر، ساختارهای نحوی تکراری و کلیشه­ای است که آن هم دقیقا در همین جا خودش را نشان می­دهد. من و بعضی از دوستان دانشجو، برای نمونه ساختارهای نحوی 15 صفحة نخست سه رمان مطرح این سال­ها را بررسی کردیم و آمار به دست آمده نشان از محدودیت بیش از حد این ساختارها دارد. ممکن است گفته شود این مربوط به زبان فارسی می­شود که ساختارهای نحوی در آن محدود است نه رمان­نویسان. این سخن درست نیست چون الگوی محاوره­ای زبان فارسی از این جهت بسیار غنی است و مشکل آنها در این است که نمی­توانند آن ساختارها را در هیأت هنری، به­طوری که قابل استفاده در یک رمان باشد، استفاده کنند؛ نظیر کاری که بیهقی در ساختارهای نحوی محاوره­ای زمان خودش می کند و شاهکار می­آفریند.

 

4.      اکنون اجازه بدهید از زاویة­ای نزدیک­تر به مسأله بنگریم. مثلاً دیالوگ­های شخصیت­های بسیاری از رمان­ها چه در سطح دایرة واژگانی و چه در سطح ساختارهای نحوی بسیار شبیه یکدیگر است. دایره واژگانی و ساختارهای نحوی یک پیرمرد، مرد میانسال و مرد جوان در آنها شبیه یکدیگر است و باید بگویم غالباً همان دایره واژگانی و ساختار نحوی خود نویسنده است که به زبان همه شخصیتها تسری یافته­است. این باعث می­شود ما متوجه «تفاوت زبانی» شخصیت­های رمان نشویم. در رمان­های نویسندگان بی­تجربه­تر حتی گاهی ساختارهای نحوی یک کاراکتر در حالات روانی متفاوت تغییر نمی­کند. برخی از آنها که متوجه این نکته شده­اند، سعی کرده­اند تا با استفاده از تکیه کلمات خاصی برای شخصیتهای مختلف، هویت زبانی آنها را از یکدیگر مستقل کنند اما این تمهید، که در حد خود قابل تقدیر است، غالباً چندان تصنعی است که خواننده متوجه آن می­شود و به اصطلاح تکنیک نویسنده رو می­شود. به نظرم این نشان می­دهد که ما هنوز در مرحلة «روایت­گری» به مفهوم سنتی آن هستیم و وارد جغرافیای رمان­نویسی نشده­ایم؟  

 

5.        مشکل دیگر «زبان رمان ایرانی»، ترجمه­گرایی است. این به­خصوص در مورد نویسندگانی مصداق پیدا می­کند که به زبان­های خارجی آشنایی دارند و در نوشتن تحت تأثیر سلختارهای نحوی زبان بیگانه قرار می­گیرند. وقتی ترجمه­های چهره­های ماندگاری مثل قاضی و عنایت را حتی در موضوعات فلسفی می­خوانیم، احساس می­کنیم زبان اصلی متن آثارشان فارسی است و احساس ما در این رمان­ها که به زبان فارسی نوشته شده­اند، درست بر عکس است. کارکرد فرهنگی ـ زبانی رمان این است که بر غنای زبان بیفزاید و با بنا کردن کاخ­های استوار، موجبات ماندگاری و فربهی هر چه بیشتر آن را فراهم کند و رمان­های ترجمه­گرا نقض غرض می­کنند. نباید از کنار این معضل رمان ایرانی بی اعتنا عبور کرد چون صدمات آن از حملة مغول برای زبان فارسی کمتر نیست.   

 

6.      گروه دیگری از این رمان­ها از سویة دیگر بام افتاده­اند و زبانی شدیداً عوامانه ـ نه عامیانه ـ دارند. عوام­زدگی زبان رمان، سطح هنری آن را شدیداً تنزل می­دهد و امکانات لازم را برای شخصیت­پردازی، توصیف­های جاندار، پیش بردن جریان رمان از نویسنده می­گیرند. آیا می­توان گفت اشکالاتی که در نوشتارهای پیشین برای رمان ذکر کردیم، همگی مرتبط با زبان رمان هستند؟ ممکن است اشکالات دیگری هم باشد که به ذهن من نرسیده باشد اما آنچه من در خلال خواندن رمان­های ایرانی دریافتم این­ها بود.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 12 بعد از ظهر  توسط سید مهدی زرقانی  |