|
|
|
|
|
1. این سخن درستی است که «انسان در زبان زندگی می کند و جهان هر کس به اندازة زبان اوست». مفاهیم، ایدهها و پدیدهها وقتی برای ما قابل فهم میشوند که در هیأت زبان درآیند و ما بدون زبان نمی توانیم «تصور» یا «تصدیقی» دربارة چیزی داشته باشیم. پس فهم هستی، مدیون و نیازمند زبان است. زبان شناسان تقسیمبندی دقیقی از زبان دارند که به کار ما هم میآید. آنها، آن صورت زبان را که به مثابه «نظامی کلی» در ذهن جمعی اهل زبان حضور دارد، Language مینامند و آن صورتی را که هر کس از آن مجموعه کلی در اختیار دارد، parol نامیدهاند. نسبت اولی به دومی، مثل نسبت دریاست به یک کوزه آب که ما از آن برمیداریم. حال هر چه این کوزه بزرگتر باشد، بهرة ما از دریا بیشتر و به همان نسبت فهم ما از هستی گستردهتر است. مفاهیم، ایده ها و پدیدههای هستی درlanguage جاری است و سهم ما از آن به اندازة کوزة آبی است که از آن برگرفتهایم. زبان البته فقط محدود و منحصر به نظام الفبایی نمیشود و انواع و اقسام نظامهای نشانهای که در عالم وجود دارد، همه و همه اجزای زبان هستند. 2. مادة خام و اولیه یک رماننویس و عنصر حیاتی کارش «زبان» در مفهوم parol است. ساختن جهان اثر که هدف اولیه اوست جز با این ابزار محقق نمیشود. پارول برای او حکم سلول را دارد برای خدا. پارول را در دو شکل میتوان تصور کرد؛ نخست، دایرة واژگانی و دیگر نحو و ساختارهای نحوی. حال میتوان به یک حکم کلی رسید: هر چه دایرة واژگانی یک رماننویس گستردهتر باشد، در ساختن «جهان اثر» موفقتر است. من فکر میکنم عمدهترین مشکل رماننویسان جوان ما در مبحث زبان، همین محدودیت دایرة واژگانی آنهاست. این مسأله بسیار وحشتناک است. کافیست شما سی صفحة نخست بسیاری از این رمانها را بخوانید بعد تا آخر رمان همان کلمات است که تکرار میشود. بدین ترتیب آفرینشهای بعدی نویسنده در رمانش، موجوداتی هستند شبیه هم و نمیتوانند هویت مستقل خودشان را به عنوان یک موجود به خواننده نشان دهند.
3. مشکل دیگر، ساختارهای نحوی تکراری و کلیشهای است که آن هم دقیقا در همین جا خودش را نشان میدهد. من و بعضی از دوستان دانشجو، برای نمونه ساختارهای نحوی 15 صفحة نخست سه رمان مطرح این سالها را بررسی کردیم و آمار به دست آمده نشان از محدودیت بیش از حد این ساختارها دارد. ممکن است گفته شود این مربوط به زبان فارسی میشود که ساختارهای نحوی در آن محدود است نه رماننویسان. این سخن درست نیست چون الگوی محاورهای زبان فارسی از این جهت بسیار غنی است و مشکل آنها در این است که نمیتوانند آن ساختارها را در هیأت هنری، بهطوری که قابل استفاده در یک رمان باشد، استفاده کنند؛ نظیر کاری که بیهقی در ساختارهای نحوی محاورهای زمان خودش می کند و شاهکار میآفریند.
4. اکنون اجازه بدهید از زاویةای نزدیکتر به مسأله بنگریم. مثلاً دیالوگهای شخصیتهای بسیاری از رمانها چه در سطح دایرة واژگانی و چه در سطح ساختارهای نحوی بسیار شبیه یکدیگر است. دایره واژگانی و ساختارهای نحوی یک پیرمرد، مرد میانسال و مرد جوان در آنها شبیه یکدیگر است و باید بگویم غالباً همان دایره واژگانی و ساختار نحوی خود نویسنده است که به زبان همه شخصیتها تسری یافتهاست. این باعث میشود ما متوجه «تفاوت زبانی» شخصیتهای رمان نشویم. در رمانهای نویسندگان بیتجربهتر حتی گاهی ساختارهای نحوی یک کاراکتر در حالات روانی متفاوت تغییر نمیکند. برخی از آنها که متوجه این نکته شدهاند، سعی کردهاند تا با استفاده از تکیه کلمات خاصی برای شخصیتهای مختلف، هویت زبانی آنها را از یکدیگر مستقل کنند اما این تمهید، که در حد خود قابل تقدیر است، غالباً چندان تصنعی است که خواننده متوجه آن میشود و به اصطلاح تکنیک نویسنده رو میشود. به نظرم این نشان میدهد که ما هنوز در مرحلة «روایتگری» به مفهوم سنتی آن هستیم و وارد جغرافیای رماننویسی نشدهایم؟
5. مشکل دیگر «زبان رمان ایرانی»، ترجمهگرایی است. این بهخصوص در مورد نویسندگانی مصداق پیدا میکند که به زبانهای خارجی آشنایی دارند و در نوشتن تحت تأثیر سلختارهای نحوی زبان بیگانه قرار میگیرند. وقتی ترجمههای چهرههای ماندگاری مثل قاضی و عنایت را حتی در موضوعات فلسفی میخوانیم، احساس میکنیم زبان اصلی متن آثارشان فارسی است و احساس ما در این رمانها که به زبان فارسی نوشته شدهاند، درست بر عکس است. کارکرد فرهنگی ـ زبانی رمان این است که بر غنای زبان بیفزاید و با بنا کردن کاخهای استوار، موجبات ماندگاری و فربهی هر چه بیشتر آن را فراهم کند و رمانهای ترجمهگرا نقض غرض میکنند. نباید از کنار این معضل رمان ایرانی بی اعتنا عبور کرد چون صدمات آن از حملة مغول برای زبان فارسی کمتر نیست.
6. گروه دیگری از این رمانها از سویة دیگر بام افتادهاند و زبانی شدیداً عوامانه ـ نه عامیانه ـ دارند. عوامزدگی زبان رمان، سطح هنری آن را شدیداً تنزل میدهد و امکانات لازم را برای شخصیتپردازی، توصیفهای جاندار، پیش بردن جریان رمان از نویسنده میگیرند. آیا میتوان گفت اشکالاتی که در نوشتارهای پیشین برای رمان ذکر کردیم، همگی مرتبط با زبان رمان هستند؟ ممکن است اشکالات دیگری هم باشد که به ذهن من نرسیده باشد اما آنچه من در خلال خواندن رمانهای ایرانی دریافتم اینها بود.
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 12 بعد از ظهر توسط سید مهدی زرقانی
|
|
||