|
|
|
|
|
2. یکی از اشکالات عمده، همان خصلت کشکولی است که این مجلات دارند. یعنی در آنها از مقالات علوم اجتماعی گرفته تا تاریخ و ادبیات و زبانهای مختلف و زبان شناسی و جغرافیا دیده می شود. به علت اینکه مجله متعلق به دانشکده ادبیات و علوم انسانی است و همه این علوم در شمار علوم انسانی قرار می گیرند. مخاطب شناسی شرط لازم نخست برای یک نشریه است و من نمی دانم مخاطب این نشریات چه کسانی هستند؟ امروزه حتی مجله ادبیات، عنوانی کلی است چون شامل ادبیات چندین زبان می شود و اگر مثلا مجله فقط تحقیقات مربوط به ادبیات فارسی را دربرگیرد باز هم کلی است. به نظرم می آید نشریه مستقل باید یک شاخه خاص از ادبیات فارسی، مثلا تحقیقات تاریخ ادبی، تحقیقات متن شناسی، تحقیقات دانش تصحیح، تحقیقات نقد نو، تحقیقات نظریه ادبی و امثال اینها را اساس قرار دهد تا بتواند تخصصی به مطالب بپردازد و گرنه در صورت حاضر کشکولی است از مطالب گوناگون که ضعیف و قوی در آن با هم چاپ می شوند.
3. اشکال دیگر این است که "روابط" هنوز در آنها کم و بیش وجود دارد. سردبیر و هیأت داوران گاهی در برابر تعارفها، مصلحت اندیشی ها و احیانا معذوریتهای اخلاقی مثل اینکه اگر مقاله اش چاپ نشود، اخراج می شود و از اینطور موارد تن به چاپ مقالاتی می دهند که هیچ تناسبی با شعارها و حیثیت علمی مجله ندارد. یا مثلا داروان هوای همدیگر را دارند و فکر می کنند به روزی که مقاله آنها به دست داور دیگر بیفتد. لذا چشمشان را می بندند. این زد و بندها آفت علم و نگاه علمی است.
4. اشکال سوم در ذوقی بودن نظرات داورها است. کافیست سردبیران مجلات یک مقاله خاص را در چند نوبت برای یک داور خاص بفرستند. سپس نظرات او را در داوریهای مختلف بررسی نمایند. آن وقت این مطلب آشکار می شود. گزینش داوران گاه از سر نداری و ناچاری است و گاه به حساب هم دانشگاهی بودن و دهها گاه دیگر که هیچکدام مبنای علمی ندارد. چون مجلات تخصصی به معنایی که در شماره 2 گفتیم نیستند، داوران هم تخصصی نیستند و همه داوران در مورد همه رشته های ادبی اظهار نظر می کنند و حاصل کار می شود داوریهای کلی و دور از حیثیت علمی. مثلا برای من از مجلات مختلف هم مقالاتی در مورد تصحیح نسخه می فرستند، هم نقد ساختاری، هم داستان نویسی مدرن، هم شعر مدرن، هم حافظ شناسی، هم مولانا شناسی، هم سنایی شناسی و گاهی که به خودم نگاه می کنم، می بینم من علامه هستم و خودم خبر نداشته ام. حال آنکه اگر مجله تخصصی شود، داورهای تخصصی از سرتاسر ایران و حتی جهان را می توان جمع کرد.
5. اشکال چهارم در نویسندگان است. غالبا نویسندگان مقالات اعضای هیأت علمی دانشگاهها هستند که برای گرفتن ترفیع سالانه، یا ارتقای رتبه دانشگاهی یا اخراج نشدن مقاله ای را می نویسند و می فرستند و به جرأت می توانم بگویم از هر دو یا سه شماره شاید یک مقاله بتوان یافت که حقیقتا نتیجه تحقیقات علمی نویسندگان باشد. اخیرا البته استادان با دانشجویان ارشد و دکتری مقاله مشترک چاپ می کنند که آنها اگر برآمده از پایان نامه باشد باز جای امید محققانه بودن هست.
6. در مورد ادبیات به طور خاص برخی خط قرمزها هم وجود دارد. علوم تجربی و ریاضی خط قرمز ایدئولوژیکی برای مقالات شان ندارند مگر در حد بسیار کم اما حوزه علوم انسانی و ادبیات از این خط قرمزها زیاد دارد. این مانع طرح حرفهای نو در حوزه ادبیات است.
7. اشکال ششم مجلات فوق در دولتی بودن و درآمدزا نبودن آنهاست و اگر غیر دولتی بشود، عنوان علمی پژوهشی از آن جدا می شود. ان وقت هیچ استادی حاضر نیست مقاله اش را تلف (!!!!!!!!) کند. اگر مجله با همان درجه علمی پژوهشی از زیر حمایت مالی و لقب دولتی خارج شود، آن وقت نویسندگان و هیات تحریریه مجبورند به جذب مخاطب تخصصی بیندیشند. مخاطبی که حاضر شود، مبلغی از درآمدش را برای مجله هزینه کند.
8. اشکال هفتم این است که ما می دانیم وضعیت این است و می دانیم مجلات و مقالات ما را کسی نمی خواند و می دانیم شماره های مجلات مرتب در انبارها می پوسند و خمیر می شوند و به بیت المال ضرر می زنند و می دانیم این وضعیت به نفع جریان علمی کشور نیست اما باز سرمان را زیر برف کرده ایم و انگار نه انگار. نمی دانم چرا هیچکس به فکر مجلات نیست.
9. اشکال هشتم این است که اگر کسی هم باشد که واقعا محقق باشد یا مقاله اش در زد و بندهای مجلات گم می شود، یا بخاطر اظهار نظرهای داوران غیر متخصص از چاپ آن منصرف می شود و یا سرانجام به یأس فلسفی دچار می شود و اصلا تحقیق را رها می کند و خودکشی میکند. اشکالات دیگری هم هست که لابد شما می نویسید. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 2 بعد از ظهر توسط سید مهدی زرقانی
|
|
||