تبليغاتX
نوشتارها - از ادبیات به فرهنگ

۲. تمام فرهنگ های کهن در دوره ای از تکوین تمدنی خود، «ادبیات شفاهی» را تجربه کرده­اند. مثلاً افسانه­هاي ملّي فنلاند معروف به کاله­ولا (Kalevela) شروع ­مي­شود که روایتهای شفاهی بوده است Schoolfield ,1998:43)1). همچنین اچ. جی رز در تاریخ ادبیات یونان۲ نشان می دهد که ادبیات یونان نیز ریشه در روایت­های شفاهی دارد. بخش عظیم ادبیات ایران پیش از اسلام، تا قبل از ساسانیان، کاملا شفاهی بوده است. مطابق آنچه در دینکرد آمده، ایرانیان باستانی، گفتار را بر نوشتار ترجیح می­داده اند. صورتهایی از ادبیات شفاهی تحت عنوان قصه های عامیانه و اشعار محلی هنوز در میان مردم متداول است. غرض اینکه این نوع ادبیات چیزی نیست که امروزه کاملا از میان رفته باشد یا در مقابل ادبیات مکتوب از ارزش فرهنگی و ادبی کمتری برخوردار باشد.

۳. اکنون باید بین دو اصطلاح تمایز قائل شد: «ادبیات شفاهی» که از مولفه های بنیادین فرهنگ است و «فرهنگ شفاهی» که پدیده ای ضدفرهنگ و فرهنگ سوز است؛ نتیجة «متن گریزی» و کم بودن میل به «خواندن» است. مردم ما به طور سنتی بیشتر از آن که به «خواندن و نوشتن» علاقه داشته باشند به «شنیدن» گرایش دارند. مطابق با آمارهای رسمی و غیر رسمی، میانگین مطالعة ایرانیان در هر روز کمتر از 5 دقیقه است، در حالی که ساعاتی را که آنها در محافل شفاهی حضور دارند، بسیار بیشتر از این است. بین سنتهای دینی و آیینی ما با فرهنگ شفاهی نیز پیوند استواری برقرار شده است.

 

۴. برآیند این وضعیت به نفع هیچکس نیست. کنش «نقد» به معنای دقیق و عمیق کلمه و «مستندسازی علمی» وقتی امکان پذیر می شود که فرهنگ نوشتاری جای فرهنگ شفاهی را بگیرد و خواندن بر شنیدن غالب آید. حتی به نظرم می آید اینکه قوم فاقد حافظة تاریخی هستند یا حافظة تاریخی ضعیفی دارند، ریشه در همین غلبة فرهنگ شفاهی دارد. عمق فاجعه وقتی آشکار می گردد که بدانیم فضاهای دانشگاهی و روشنفکری ما هم بیشتر علاقه­مند به فرهنگ شفاهی هستند. دانشجویان دوست می دارند همه چیز را از استاد «بشنوند» تا خودشان کتابی «بخوانند». اگر از آنها بخواهیم برای یک ترم حدود ده رمان ـ کتاب­های علمی که هیچ ـ بخوانند آنها ترجیح می دهند استادشان رمان را بخواند و در کلاس برایشان تعریف کند. این، برایشان بسیار لذت بخش­تر است از مراجعه مستقیم به «متن». استادان هم بدشان نمی آید که به جای خواندن «کتابها»، در محفلی شرکت کنند که مطالب کتابها را از یک سخنران که متن را خوانده، بشنوند. محافل و مجامع آزاد دانشجویی بیشتر مبتنی بر ایراد سخنرانی های غیر مستند است تا مطالبی مستند و علمی. سخنرانی هایی که از روی متن ایراد می شود برای مخاطبین  کمتر از سخنرانی های بدون متن جاذبه دارد و اینها همه نشانه های خطرناکی است. از این هم باید فراتر رفت. بسیاری از کتاب­هایی که چاپ می شود، از جهت متد نوشتار، منابع و مآخذ و فضای عمومی حاکم بر اثر، همچنان یک «سخنرانی» است که فقط مکتوب شده است. مکتوب شدن، شرط لازم و کافی برای غلبه فرهنگ نوشتاری نیست. حتی بسیاری از رمانهای ما، ساختار فرهنگ شفاهی را دارد نه حتی «ادبیات شفاهی» به معنایی که در آغاز سخن تعریف کردیم.   

۵. محصولات فرهنگی و هنری جامعه نیز علاقه به «خواندن» را در مخاطبان ایجاد نمی کنند. رسانه های جمعی مثل رادیو، تلویزیون و سینما بیشتر میل به «شنیدن» و یا «دیدن با واسطه» را در ذهن مخاطبان خود ایجاد می کنند. رسانه های جمعی مکتوب ـ نشریات ـ علاقه ای به «مستندسازی مطالب»، شرط لازم فرهنگ نوشتاری، ندارند. کافیست یک گزارش واحد را از چند رسانه بخوانید، تا متوجه این مطلب شوید. وبلاگ­ها می تواند زمینة بسیار خوبی برای رواج «خواندن» در مخاطبان ایجاد کند اما چیزی نمی گذرد که آنها نیز بر همان راهی بروند که رسانه های جمعی مکتوب. میل به «خواندن» برای مردم ما عادت ناپسندی است. «بود آیا که. . .»

۶. در کشور ما «نویسندگی» با همه شاخه هایش، شاعری در همه انواعش، یک شغل نیست؛ یک کار پاره وقت است اما برخی «مشاغل»، به این کلمه دقت کنید، که در مجموعه فرهنگ شفاهی قرار می گیرند، درآمدهایی سرشار را نصیب اصحابشان می کنند. این وضعیت چشم انداز روشنی را پیش چشم اصحاب قلم نمی آورد. 

۷. در برخی کشورها نوعی ادبیات هست به نام «ادبیات مترویی»؛ متون کوتاه و مختصری که در متروها قرار می دهند تا مسافران در مدتی که در مترو نشسته اند، از آن بهره ببرند. در برخی دیگر از کشورها، کتابخانه های خیابانی وجود دارد. مردم و شهرداری کتابهایی را در صندلی پارکها یا سایر مناطق عمومی می گذارند و هر کس بعد از اینکه کتاب را خواند آن را دوباره به منطقه ای عمومی برمی گرداند. تمام این روشها برای گسترش «خواندن» است. این چیزها در فضای فرهنگی ما مفهوم ندارد و بیشتر به یک شوخی یا طنز شباهت دارد.

  ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. با اين مشخصات کتاب­شناسي:

- Schoolfield. George C,(1998), A History of Finland’s Literature, Lincoln & London:University of Nebraska Press.

2. با این مشخصات کتاب­شناسی:

اچ. جي. رز. تاريخ ادبيات يونان، ابراهيم يونسي، امير کبير، چاپ اول، تهران، 1358

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 12 بعد از ظهر  توسط سید مهدی زرقانی  |