تبليغاتX
نوشتارها - انواع ادبی (طنز ، هجو)

شکل دوم این گذر از اخلاق در زبان، وجه فردی و کینه­توزانه دارد که این صورت اخیر، نوع ادبی «هجو» را پدید می­آورد. ممکن است هجو هم حیثیت هنری به خود بگیرد؛ مثل بسیاری از هجوهای منجیک ترمذی و گاه کلام فاقد این وجه است مثل ناسزاهایی که مردم کوچه در نزاع­های فردی یا جمعی نثار یکدیگر می­کنند. فردريش شيلر (1805­ـ­1759م) از چشم­اندازي فلسفي­ـ­زيبايي­شناختي به شعر هجوي مي­نگرد. به نظر او، هجو اگر کينه­توزانه، طعنه­زننده و افتراي محض باشد ديگر هنر نخواهد بود زيرا فاقد «آزاديِ زيبايي­شناختي» است (ولک، 1377: 1/306). اگر زبان چندان زننده و کینه­توزانه باشد که امکان لذت بردن را از خواننده بگیرد و وجه جمال شناسانه متن را محو کند، فاقد آزادی زیبایی شناختی و بر این اساس غیر هنری است.

با این همه، هجو حتی در هنری­ترین شکل خود، در مرتبه پایین تری از طنز قرار دارد. چون هم منشأ عاطفی آن احساسات فرودینی مثل کینه توزی و نفرت است و هم جنبة فردی آن بر بُعد اجتماعی­اش کاملاً غلبه دارد. دقیقاً به همین اعتبار است که ارسطو در فن­الشعر هجو را برخاسته از سرشت فرودین آدمیان معرفی می کند.

با رویکرد جامعه شناسانه  هم می توان به طنز و هجو پرداخت. طنز، در آن وضعیت اجتماعی مجال رشد می یابد که جامعه از استبداد رنج می برد اما در بدنة استبداد رخنه ای ایجاد شده است و هجو در وضعیت اجتماعی کاملاً گرفتار خفقان و استبداد، بدون «رخنه». اتفاقی نیست که اوج هجوسرایی در دوره کلاسیک ایران، قرن ششم است. آنگاه که فشارهای مختلف اجتماعی، روانی، عقیدتی، تربیتی بر نهاد افراد یک جامعه به حدی زیاد شود که دیگر توان تحمل آنها از میان برود، کلام خشماگین فرصت آن را نمی یابد که «حیثیت هنری» به خود گیرد. برای هجوگو مهم نیست که دربارة چه کسی و چه چیزی بگوید. او به دنبال راهی می گردد برای تخلیه همه فشارهای روانی که بر او وارد می آید و او هیچ راه دفع منطقی برای آنها نمی یابد. او باید فریاد بزند در خشن­ترین و نفرت انگیزترین حالت روانی. انرژی «منفی» درون انسانی که در چنین وضعیتی زندگی می کند، باید تخلیه شود و الا او را نابود خواهد کرد. این تخلیه انرژی منفیِ تلنبار شده، یا در هیآت رفتار پرخاشجویانه و منطق گریز است یا در هیأت کلام فاقد آزادی زیبایی شناختی (هجو غیر هنری) و یا در قالب انحرافات اخلاقی متعدد. در این صورت باید در اندیشه درمان برآمد نه سرکوب. رواج هجو در یک جامعه، نشانه بدی است و زنگ خطری است برای سلامت روانی آن جامعه.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ـ رنه ولک، تاریخ نقد جدید، سعید اربابی شیرانی، ج اول

ـ فن الشعر، ارسطو

 

+ نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387ساعت 0 قبل از ظهر توسط سید مهدی زرقانی |