تبليغاتX
نوشتارها - نقد ادبی (7)
آفرینشهای هنری می نگرند، نیست. در مقابل، بالا بردن سطح هنری آفرینشهای ادبی، ذوق عمومی و عوام را هم ارتقا می دهد. «عوام گرایی» یک بحران وحشتناک هنر امروز ایران است که آتش آن نه تنها بر جان ادبیات بلکه بر دامان هنرهای دیداری مثل سینما هم افتاده است اما چرا؟

بدون اینکه بخواهم اقدام به دسته بندی و بسته بندی غیر علمی کنم، به نظرم می آید که در جامعه هنری ایران دو دسته هنرمند (کلمه هنرمند را مسامحتاً برای هر دو گروه به کار می برم)  وجود دارند. نخست، هنرمندان روشنفکر که خود را تافته جدابافته از عوام می بینند و بر کناره قدم می زنند مباد که دامنشان گرد و غباری به خود گیرد. یا اینکه در برج عاج خویش می نشینند و عموم و عامه را به کج فهمی و نفهمی متهم می سازند. آنها به محافل خاص خودشان می روند و آثارشان را با ذوق همان محافل حداکثر سه هزار نفری در سرتاسر ایران تنظیم می کنند. اینان در واقع آثاری خاص را برای خوانندگانی خاص منتشر می کنند و به همان طیف محدود خوانندگان نیز قانع اند. ناشران می دانند که خوانندگان آثار اینان چه کسانی هستند و هنرمندان نیز می دانند برای چه ذوقی اثرشان را منتشر می کنند و خوانندگانشان چه کسانی هستند. اینان خود رادر یک دایره کوچکی محصور کرده اند. این «شبه­نهادهای» ادبی به مانند جزایر جدا افتاده­ای هستند که پشت شان به همدیگر است و اهالی هر جزیره هم حاضر نیستند به هیچ قیمتی «دیگری» را ببینند چه رسد به اینکه بخواهند او را به رسمیت هم بشناسد. در واقع، اینها گرفتار نوعی «عوام زدگی» شده اند که بیایید بطور قراردادی آن را «عوام زدگی مدرن» بخوانیم؛ عوام زدگی­ای که خودش را پشت نقاب فریبنده روشنفکر ادبی پنهان کرده است. اینان آثار خودشان را برای کسانی منتشر می کنند که مثل خودشان می اندیشند. آنچه را خودشان می دانند برای خودشان تکرار می کنند و بدین ترتیب عملاْ روشنگری­ای اتفاق نمی افتد تا بتوان آنها را حقیقتا روشنفکر ادبی نامید. کارشان، نقض غرض است.

دسته دوم قلم زنان طرفدار ذوق عامه و عوام هستند که کاری به این کارها ندارند و دلشان خوش است به «به به» و «چه چه هایی» که معلوم نیست از کجای این کشور  پخش می شود. (شاید این بار هم دست کثیف استکبار جهانی در میان باشد . . .ها والّا) و به اینکه تیراژ اثرشان بالاتر رود و از سفره ادبیات نصیبشان را ببرند. غافل از اینکه دارند سفره را پاره پاره می کنند و دور نیست که سوراخ رزقشان را از کف بدهند. 

این دوگانگی و جداافتادگی نه تنها در هنرمندان بلکه در تمام نهادهایی، که به نحوی در ارتباط با هنر فعالیت می کنند، وجود دارد؛ از رسانه های جمعی گرفته تا نشر و چاپ و پخش و نمایشگاها و چه و چه.

بدین ترتیب «دیوار چینی» وحشتناک میان روشنفکران ادبی از یک طرف و جمهور مردم و هنرمندان عوام از جانب دیگر کشیده شده است و این وسط آنکه دارد قربانی «تفرعن» یک طرف و «جهالت» طرف دیگر می شود، همانا طفل معصوم ادبیات است. اگر روزی در بدنه این دیوار ترکی مبارک ایجاد شود و مردمان دو سوی دیوار بتوانند یکدیگر را و دنیای یکدیگر را ببینند شاید بتوان راهی به دهی برد و من فکر می کنم نوع ادبی «رمان» بسیاری از قابلیتهای لازم را برای خراب کردن این «دیوار چین» دارد.

نه که این توان بالقوه فقط در رمان باشد و نه مثلاْ شعر یا سایر شاخه های هنری، اما «زبان»، به گسترده ترین معنای کلمه، در رمان استعداد فوق العاده ای دارد که می تواند هم مخاطب عوام را درگیر خود کند و هم در همان حال، زمینه رشد ذوق ادبی عامه را فراهم آورد. طیف خوانندگان رمان هایی که امروزه می تواند ذوق ادبی جامعه را ارتقاء دهند، بسیار متنوع تر و گسترده تر از شعرهایی است که بتوانند و بخواهند همین کار را انجام دهند. شاید به این دلیل که «غلبه گفتمان شعر ـ عرفان» سبب شده ما کمتر به این نوع ادبی توجه کنیم و کمتر آن را نابود کنیم. رمان در ایران یک جزیره بکر است.«در عین حال من معتقد به حرکت موازی گفتمانهای رقیب هستم، نه حذف یکی یا جایگزینی یکی به جای دیگری».      

+ نوشته شده در جمعه یکم آذر 1387ساعت 3 بعد از ظهر توسط سید مهدی زرقانی |