تبليغاتX
نوشتارها

اهمیت نامه بشر بن معتمر در این است که در عین اختصار، تمام یا بخشهایی از آن مکررا در منابع قرون نخستین نقل شده است. تا آنجا که می توان آن را بخشی از بدنه نظریه شعر و بلاغت کلاسیک به شمار آرود. نویسنده به سه عامل «متن»، «مؤلف/شاعر» و «مخاطب» در نگارش خلاق توجه دارد و از منظر بلاغت نوشتار، روان شناسی مولف/شاعر و طیفهای متنوع مخاطبان به مسأله نگریسته است. رویکرد واقع گرای او و اهمیت دادنش به عامل «فردیت» نیز قابل توجه است. بسیاری از گزاره­های متن حتی امروز کاربردی است:

1.      برای گفتار یا نوشتار فصیح و بلیغ زمانی دست به قلم ببر که «خاطرت آسوده» است. زیرا قلب تو در چنان لحظاتی در ناب ترین حالات خود است، درکی عمیق و روان دارد، از خطاهای فاحش به دور است و می تواند دل انگیزترین لفظها و بکرترین معانی را بر تو عرضه کند. شایسته نیست زمانی در محافل رسمی لب به سخن بگشایی و یا قلم به کف بگیری که پیش از آن لحظاتی سرتاسر پر رنج و مشقت و معانده با این و آن را پشت سر گذرانده ای.

2.       بر حذر باش از اینکه با «تحیّر» سخنی بگویی و یا مطلبی بنگاری. زیرا تحیر تو را به «پیچیده گویی» بی مورد می کشاند و این پیچیدگی، معانی مد نظر تو را از بین می برد و سبب می شود واژگانی را برگزینی که زیبنده نیست. هر آن کس که می خواهد مضمون با کرامتی بیان کند، باید لفظ کرامت­مندی را به کار برد. همانا معنای شریف، لفظ شریف می طلبد و از لوازم معنای شریف این است که آن را از الفاظی که آن را فاسد می کند یا زشت می گرداند، مصون بداری.

3.      تو لاجرم در یکی از سه مرتبه بلاغت قرار داری. مرتبه نخست آن است که  الفاظی که به کار می گیری زیبا (رشیق)، شیرین (عذب)، فخیم و سهل هستند و درونمایه کلامت ظاهر، آشکارا، قریب به ذهن و معروف برای مخاطبان است.

      مخاطبان تو یا از طبقه خواص هستند و یا عوام. اینطور نیست که همة معانی خاص، شریف باشند و همة معانی عام، وضیع و فرودینه بلکه مبنای شریف بودن معنا در صواب بودن آن، آشکار بودن منفعتش، موافقت آن با حال و اقتضای آن با مقام است. همین نسبت در خصوص الفاظ خاص و عام  نیز صدق می کند. پس اگر کسی بتواند با استفاده از بیان قوی، بلاغت نوشتار، مهارت در وارد شدن به مطلب و توانایی ذاتی اش، معانی «خاص» را برای «عوام» قابل فهم گرداند و برای آن معانی، الفاظی برگزیند که از سطح درک توده و از دایره زبانی خواص خیلی دور نباشد، در بلاغت به اوج رسیده است. این برترین مرتبه بلاغت است.

4.      مرتبه دوم بلاغت آن است که الفاظ و معانی چونان که در منزل نخست گفتیم به سراغت نیایند و دست یافتن بدان برایت آسان نباشد. احساس کنی الفاظ کلامت در جایی که باید قرار ندارند و چنان که شایسته است در کلامت جایگیر نشده اند، قافیه ها چنانکه باید در محل خویش خوش ننشسته اند، صورت نهایی خویش را به دست نیاورده اند و موقعیت­شان متزلزل است. این شرایط نبایستی تو را رنجیده خاطر گرداند بلکه اکنون که سرودن شعر موزون و نوشتن کلام منثور، چنانکه باید و شاید، برایت مقدور نیست، اگر برای مدتی دست از گفتن و نوشتن بداری کسی تو را سرزنش نخواهد کرد.

5.      توجه داشته باش که اگر در حالیکه به مهارت و توانایی طبعی کافی دست نیافته ای و به جایگاهی که  شأن توست نرسیده ای و آنچه را که به نفع یا ضرر توست درست تشخیص نمیدهی و با وجود اینها دست به قلم ببری یا سخن بگویی، زبان کسانی که در مرتبه فروتری از تو هستند بر تو دراز خواهد شد و نظر کسی که حقیقتا در مرتبه پایین تری از تو قرار دارد، بر نظر تو برتری خواهد یافت. در چنین شرایطی که طبعت با تو سازگار نیست و کلام مناسب را در اختیارت قرار نمی دهد، در نوشتار و گفتار شتاب مکن و دل تنگ مباش و برای مدتی روی از نوشتار بدار و آنگاه که نشاط یافتی و فراغ بالی به سراغت آمد، دوباره به اقلیم نوشتار و گفتار بازگرد.

۶.  پس اگر دیدی مشغله خاطری نداری و مدتی هم گذشت اما باز هم توانایی در نوشتن و سرودن نداری، بدان که در مرتبه سوم بلاغت قرار داری. در این صورت بهتر است از این «صناعت» (= نوشتن و سرودن) به جانب صناعتی روی بگردانی که آن را بیشتر دوست می داری و بر تو آسان تر است. زیرا بهتر است به صناعتی که «بین تو و آن نسبتی نیست»، میل نکنی و برای به دست آوردنش با خویش جدال نکنی؛ به چیزی میل کن که بین تو و آن تناسبی هست. اگر این تناسب وجود داشته باشد، در صفات آدمی جایگیر است و می توانی آن را حس کنی.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پی نوشت ها

1.      متن کامل نامه را به زبان اصلی می توانید در العمده ابن رشیق قیروانی بیابید.

2.      شماره گذاری متن از نگارنده است.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 9 قبل از ظهر  توسط سید مهدی زرقانی  | 

۱. من نمی­خواهم وارد مباحث آکادمیک و دامنه دار درباره ضرورت یا عدم ضرورت وزن در شعر فارسی بشوم. تنها از زاویه دید کسی که مدتی در حوزه شعر فارسی دانشجویی کرده و آشنایی نسبی با شعر کلاسیک و مدرن فارسی دارد نکته ای را عرض می­کنم. نیز به این نکته کاملا واقفم که ممکن است سخنم در نظر بسیاری حیثیت ذوقی پیدا کند اما آنچه را فکر می کنم درست است، می گویم.

2.      از برخی تلاش­های پراکنده که بگذریم نخستین کسی که پایه های نظام موسیقایی شعر عروضی فارسی را لرزاند، نیما یوشیج بود. هر چند او وزن را برای شعر ضروری می دانست و آن را به منزله استخوان برای بدن قلمداد می کرد اما مبانی تئوری و سروده های وی این ایده را در ذهن شاعران و منتقدان ایجاد کرد که پس می توان از جدارهای فولادین سنت عبور کرد و در عین حال شعری زیبا سرود. کسی نمی تواند منکر آثار دل انگیز و هنرمندانه ای شود که پس از این نیما سروده شد. ایده نیما مانند موجی بود با فرکانسهای بلند و کوتاه که بر سلسله اعصاب شعر فارسی تأثیرات مثبت و منفی گذاشت. 

3.       شاملو و کسانی که در حاشیه مغناطیسی وی قرار داشتند، گام بلند بعدی را برداشتند. درست است که او توانست وجه تازه ای از قابلیتهای موسیقایی زبان فارسی را کشف کند که به علت غلبه عنصر وزن از چشمها و گوشها دور مانده بود اما راهی که او پیش روی شاعران فارسی باز کرد، مصداق کامل این مثل عربی است: حَفظتَ شیئاً و غابَت عنک اشیاءٌ.

    بعد از این هر چه به حیث تاریخی جلوتر آمدیم، شیوه های شاعری ای پدید آمد که نقش عنصر وزن و بعد هم موسیقی در آنها کم رنگ تر شد. همه خوانندگان محترمی که اندک آشنایی با بنده دارند می­دانند که من طرفدار «تکثّر بوطیقا» هستم اما این مانع از آن نمی شود که به یک پرسش اساسی نپردازم: پس از گذشت سالها از این واقعه، شعر فارسی چه امکاناتی را به دست آورده و چه امکاناتی را از دست داده است؟ این پرسش امروز قابل طرح است که اشعاری مبتنی بر بوطیقاهای تازه سروده شده و مسأله دیگر فقط در حد تئوری و نظر نیست.

4.      عامل موسیقایی سرچشمه تمام لذت ناشی از بُعد شنیداری شعر است. درک بُعد شنیداری فقط توسط گوش نیست بلکه مربوط به کارکرد ذهن می شود. به این علت است که یک ناشنوا هم می تواند لذت ناشی از عامل موسیقایی و وزن شعر را حس کند و وقتی یک شعر موزون را با چشم می خوانیم، نظام ایقاعی شعر لذت خاص خود را در ما ایجاد می کند. وزن عروضی در نظام سنتی یا نیمایی، شکل کامل این لذت را برای خواننده فراهم می آورد و به نسبتی که از آن نظام دور شدیم، لذت مذکور کاسته شد. در حقیقت با حذف وزن بخشی از امکان لذت رسانی شعر فارسی را از آن گرفتیم. این مطلب به­خصوص برای کسانی قابل توجه است که عنصر معنا را در شعر عامل غیر مهم می دانند و بر ابعاد هنری و لذت تأکید دارند.

5.      عامل موسیقایی در تکوین زمینه عاطفی شعر نقش بسیار زیادی دارد. این نقش را می توان به راحتی آزمود. کافیست یک غزل حافظ یا شعر اخوان را از هیأت عروضی درآوریم و به شکل نوشتار منثور بنویسیم تا این مطلب را بشخصه تجربه کنیم. در میان اندامهای دیگر شعری من هیچ عاملی را نمی شناسم که به اندازه وزن در تکوین زمینه عاطفی نقش داشته باشد. حتی ایماژها و صورتهای خیالی در دل آن نظام موسیقایی است که کارکرد واقعی خودشان را می یابند. به نسبتی که نقش عامل موسیقایی در شعرها کم رنگ شد، این امکان شعر فارسی هم از آن گرفته شد.

6.      عنصر موسیقایی حتی در آفرینش «معنای شاعرانه» هم نقش بسیار زیادی دارد. معانی شاعرانه لزوماً و همیشه تابع نظام منطقی زبان نیستند. سخن گفتن میز، صندلی، درخت و دریا یک معنای شاعرانه است و تنها در جهان شاعرانه میسر است. گاهی آواهایی که در وزن و موسیقی شعر هستند همان سخن گفتن دریا و سایر مخلوقات شعری هستند. با حذف آن، آن معنا هم از بین می رود. به این بیت توجه کنید:

سرو چمان من چرا میل چمن نمی کند                   همدم گل نمی شود یاد سمن نمی کند          

تکرار حرف «چ» در قالب وزن متکرر مفتعلن، «چَه چَه بلبلی» را به ذهن متبادر می کند که در این شعر «همدم گل» است. حضور بلبل را هیچ عاملی جز موسیقی شعر نمی تواند اثبات کند و با حذف عامل موسیقایی عملاً بخشی از آنچه هویت معنایی شعر را شکل می دهد، حذف می شود. بهترین نمونه برای این نمونه ها غزلیات شمس و اشعار اخوان ثالث و پاری اشعار نیماست. برشهای وزنی و سکوتهای موسیقایی که در اشعار مدرن وزن دار وجود دارد، تماماً معناساز هستند که با حذف وزن، همه آنها حذف می شوند. پس ما امکانی و قابلیتی معناساز را هم از شعر فارسی گرفتیم.

7.      قابلیتهای انعطافی نظام عروضی شعر فارسی را در غزلیات شمس مولانا می توان به وضوح مشاهده کرد و طرح نیما آن قابلیتها را افزایش داد. عمده ترین دلایلی که برای حذف وزن ذکر شده، یکی دست و پا گیری عنصر وزن است و دیگری تحمیلی بودن عنصری بیرونی بر زبان (= وزن، عنصری بیرونی است که بر زبان تحمیل می شود). من فکر می کنم حذف وزن فقط صورت مسأله را پاک می کند. چون وقتی هم وزن حذف شد شاعران نتوانستند حوزه های جدیدی را به ما نشان دهند که پیش از آن امکان پذیر نبود. گاهی این سوال برای بنده پیش می آید که آیا حذف وزن نتیجه جو گیری­های شاعران در محیط شبه مدرن معاصر نبوده است؟ یعنی آیا شعار بدون شعور «مدرن شدن» باعث نشد که آنها تحت تأثیر تموجات عاطفی، قابلیتی را از شعر فارسی بگیرند که با هیچ چیز نتوانستند خلأ ناشی از آن را پر کنند؟

8.      مهم ترین عامل ماندگاری شعر در حافظه مخاطبان عامل موسیقایی و بخصوص وزن است. این مطلب تازه ای نیست. من می خواهم آن را با پدیده بحران مخاطب که دامنگیر شعر مدرن ما شده است مرتبط سازم. ممکن است شاعری در هنگام سرودن شعر به مخاطب نیندیشد اما هر شاعری که فقط یکبار شعرش را در جایی بخواند، نمی تواند ادعا کند مخاطب برای او اهمیت ندارد. در جامعه ما سنت شفاهی بر سنت نوشتاری غلبه دارد. در چنین جامعه ای اگر عامل اصلی در حافظه ماندن شعر (وزن) را حذف کنیم، امکانی از آن را گرفته ایم و چیزی بدان نیفزوده ایم. هر چه حضور شعر در حافظه آحاد انسانی بیشتر شود، بحران مخاطب کم رنگ تر می شود.

9.      آخر هم اینکه عامل موسیقایی و وزن با تمامیت ذهن ایرانی به­طرز شگفت­آوری گره خورده­است. بنگرید به شعارهایی که توده مردم در راهپیمایی ها سر می دهند. آنها عروض بلد نیستند اما شعارها تماماً وزن دارد. بسیاری از مراسم آیینی ما مثل سینه زنی و زنجیر زنی اصولاً بر پایه موسیقی و وزن بنا نهاده شده است. حرکت منظم عزاداران در این مراسم که نوعی رقص مذهبی است و تناسب شگفت آور حرکت دستها، پاها، صدای طبل یا چیزی شبیه آن، بالا و پایین آمدن دستها بر سینه یا زنجیرها بر پشت و صدای سنج­ها و فاصله منظم ضربات آنها، تنظیم ریتم تمام حرکت با نوحه خوان همه و همه تابعی است از عامل موسیقایی و بخصوص وزن.

    بچه های خردسال ما که نه عروض می دانند و نه موسیقی زبان خوانده اند، وقتی در خلوت خودشان برای عروسکهایشان شعر می خوانند به طرز شگفت آوری شعرشان تابع نظام موسیقایی و بسیار نزدیک به نظام عروضی است. در میان چنین مردمی ما با گرفتن وزن از شعر فارسی، میان حجم عظیم توده ها و شعر فاصله انداختیم تا بر بحران مخاطب و انزوای شعر فارسی دامن بزنیم.  

     این نوشتار را باز هم می توان ادامه داد اما من فکر می کنم محورهای اصلی بحث همین ها باشد که ذکر شد. در این صورت پاسخ شما به پرسش اصلی این نوشتار چیست؟          

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آغاز سال تحصیلی جدید را تبریک عرض می­کنم. این روزها که دور از وطن در حال نوشتن تحریر نو چشم­انداز شعر معاصر ایران هستم، دلم بیش از هر چیز برای شنیدن و خواندن یک شعر دل انگیز لک زده­است، برای جلسات مثنوی خوانی­ام که شوری در جانم می­انداخت و برای دانشجویانم و همکارانم و کلاس­هایم و اتاقم. از همین جا عرض ارادتی دارم به همه دوستانی که از آنها دورم و در وبلاگ یا از طریق ایمیل و تلفن به بنده اظهار لطف کردند:

مردم ای مردم!

این همیشه یادتان باشد   

من همیشه یادتان هستم

نوشتار بعدی: نامه سرگشاده بشر بن معتمر در خصوص شعر

+ نوشته شده در  جمعه سوم مهر 1388ساعت 10 بعد از ظهر  توسط سید مهدی زرقانی  |