دیگر به چه امیدی به پایتخت سفر کنم وقتی تمامیت پایتخت به سفر می رود. سه شنبه های دانشگاه تهران بی حضور شفیعی کدکنی هویت خودش را از دست می دهد:
تو خامشی که بخواند؟
تو می روی که بماند؟
که بر نهالک بی برگ ما ترانه بخواند!
ذره ذره ذوب ميشويم
در عبور سهمناک زندگي
مثل جِز جِز دو قطره آب
روي روغني که داغ ِداغ . . .
از شهریور ۱۳۴۹تا شهریور ۱۳۸۸