من
در هر نفسی
محنتی می بینم
و بر آن
شکری واجب
چون
«مفرّح ذات است و ممدّ حیات».
شور شیرین
نيمه سياسي يک سيب
هيچگاه برایم وسوسه انگیز نبوده است
آنگاه که کرمها در سيبها ميلولند.
من پیوسته در حسرت سيبي سوختهام
که طعم دلانگیز تو در آن جاری باشد
اي شور شیرین
آزادي!
خرداد ۸۸
زبان در رمان ایرانی
1. این سخن درستی است که «انسان در زبان زندگی می کند و جهان هر کس به اندازة زبان اوست». مفاهیم، ایدهها و پدیدهها وقتی برای ما قابل فهم میشوند که در هیأت زبان درآیند و ما بدون زبان نمی توانیم «تصور» یا «تصدیقی» دربارة چیزی داشته باشیم. پس فهم هستی، مدیون و نیازمند زبان است. زبان شناسان تقسیمبندی دقیقی از زبان دارند که به کار ما هم میآید. آنها، آن صورت زبان را که به مثابه «نظامی کلی» در ذهن جمعی اهل زبان حضور دارد، Language مینامند و آن صورتی را که هر کس از آن مجموعه کلی در اختیار دارد، parol نامیدهاند. نسبت اولی به دومی، مثل نسبت دریاست به یک کوزه آب که ما از آن برمیداریم. حال هر چه این کوزه بزرگتر باشد، بهرة ما از دریا بیشتر و به همان نسبت فهم ما از هستی گستردهتر است. مفاهیم، ایده ها و پدیدههای هستی درlanguage جاری است و سهم ما از آن به اندازة کوزة آبی است که از آن برگرفتهایم. زبان البته فقط محدود و منحصر به نظام الفبایی نمیشود و انواع و اقسام نظامهای نشانهای که در عالم وجود دارد، همه و همه اجزای زبان هستند.