تبليغاتX
نوشتارها

                                            بازخوانی سنّت (۲۰ مهر، روز حافظ)

در تمام دنیا رسم است که محققان مرتباً به بازخوانی «سنت» می پردازند. با پدید آمدن رویکردها و متدهای جدید، همه عناصر سنت می تواند رنگ و رو و یا حتی هویتی تازه به خود گیرد. «گزاره های منفرد» در دل سنت از پشت عینک جدید می تواند معنایی را انتقال دهد که لزوماً به چشم محققان پنجاه سال گذشته نیامده است. تمام منابع کلاسیک نیازمند بازخوانی هستند. از متون کاملاً ادبی گرفته تا نوشتارهای کاملاً علمی. مثلاً مجموعه نقد و نظراتی که درباره نظریه ادبیات در حوزه اسلامی مطرح شده، مبهم است. معلوم نیست در ذهنیت ادبی هنرمندان کلاسیک «زیبایی» چه مفهومی داشته است و مبانی بوطیقایی آنها کدام است. بوطیقا برای ما با ارسطو مفهوم پیدا می کند و حکیمان یونانی و بعد هم رومی و سپس با یک پرش چندین قرنی ناگهان سر از قرن هجدهم در می آوریم و آراء سر فیلیپ سیدنی و جان درایدن و بن جانسون و کرور رنسام تا برسیم به فرمالیستهای روسی در قرن بیستم و بعد هم ساختارگرایان و ساختارشکنان. شما بگویید در طراحی این نقشه جهانی «ِنظریه ادبیات و بوطیقا و نقد ادبی»، جایگاه بوطیقای ایرانی ­ـ اسلامی کجاست؟ از تنبلی ماست که پشت شعار فریبنده «دهکده جهانی» پنهان شویم. ما در کجای «دهکده جهانی» ایستاده ایم؟ کلبه ما در کدام کوچه قرار دارد؟ نسبت ما با دهکده جهانی چگونه است؟ اینها و صدها سوال از این قسم بدون بازخوانی سنت، همچنان بی پاسخ خواهند ماند.

از این قسم پرسشها در مورد همه حوزه ها می توان مطرح کرد. مثلا در حوزه تاریخ ادبی نیز شدیدا نیازمند بازخوانی سنت هستیم. گزارهای جزمی و ذهنیتهای کل­نگر بر کلیت تاریخ ادبی ایران سایه افکنده است. چندان که وارد به هر شاخه از نثر و شعر که شویم، آن پیش فرضهای مبتنی بر استقراء ناقص جلوی بازخوانی و نقد و نظر را می گیرد. این به معنای کنار گذاشتن زحمات نسلهای گذشته نیست. هر تحقیقی دنباله منطقی تحقیقات گذشته است. اگر تاریخ ادبیات ایران ذبیح الله صفا و زحمات فروزانفر و دیگران و دیگران نمی بود ما نمی توانستیم امروز از بازخوانی تاریخ ادبی حرف بزنیم. ما دنباله طبیعی آنها هستیم.       

به نظرم می آید در این بازخوانی چند نکته باید اساس قرار گیرد:

1)      مفهوم «بازخوانی» سنت به معنای «بازگشت» به سنت نیست. 

2)      «فرو رفتن» در تاریخ، نباید منجر به «گرفتار ماندن» در تاریخ شود.

3)      فهم «درزمانی» پدیده ها با فهم «همزمانی» آنها تفاوت دارد.

4)      تجلی سنت در «متن» با سنت در «فرامتن» متفاوت است.

5)      رابطه سنت ادبی و سنن و نهادهای اجتماعی «علی ـ معلولی» نیست بلکه «متناظر» است.

6)      بازخوانی سنّت بدون «پشتوانه تئوریک» به نتیجه روشنی نخواهد رسید.   

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مهر 1387ساعت 0 قبل از ظهر  توسط سید مهدی زرقانی  | 

ادبیات زنان در دوره کلاسیک(به مناسبت آغاز سال تحصیلی جدید)

 پیش از این در یکی از پست­ها مطلبی نوشتم درباره فعالیت فرهنگی-­­ادبی  زنان در دوره کلاسیک و اینکه به رغم آنچه عموماً تصور می شود آن ها فعالیتهای خاص خودشان را در زمینه های مختلف داشته اند. آنجا گفتم که تعداد زنان عارف در حدود قرن پنجم آن قدر زیاد بوده که سلمی ـ عارفی از خراسان ـ را بر آن داشته تا کتابی بنویسد اختصاصاْ درباره زنان عارف. درباره سطح عرفان این زنان هم این قدر گفتنی است که کسی مثل بایزید بسطامی می گوید در مجالس وعظ آنها شرکت می کرده است. بسباری از آنها در این محافل اشعار غیر عرفانی را به رویه معنایی عرفانی تاویل می کردند و نخستین نمونه های تاویل شعر در دل همین مجالس زنان صوفی محقق شد. برخی از انها حتی اشعار را به اواز می خواندند  و برخی خودشان شعر می گفتند که باز اینها هم از نخستین نمونه های شعر عرفانی عربی است.

در این پست اشاره ای می کنم به زنان ادیب و شاعر. تعداد این زنان هم چندان بوده که برخی تذکره نویسان را بر آن داشته  تا درباره آنها کتاب بنویسند. بلاغات­النساء... و اشعارهِن في الجاهليه و صدرالاسلام از ابن ابي طاهر طَيفور خراساني(ف280)، یکی از قدیمی ترین اینگونه کتابهاست که مشتمل است بر اشعار و سخنان زنان بزرگ تا عصر مؤلف.  دیگر، اشعار­الجواري که اثري ناتمام است نوشته المفجع متوفي به سال 327هـ که از نویسندگان شیعه است. سوم الاماء الشواعر ابوالفرج اصفهانی(ف356). روند نگارش چنین کتابهایی تا قرنها بعد ادامه داشت. چنانکه مثلاً ابن عساکر معجم النسوان را در سال 571 تالیف کرد، محمد بن احمد ابيوردي(ف557هـ) تاریخ النساء را نوشت که فصلي از ان درباره زناني است که به شاعري شهرت­ داشتند، ابن طراح(ف720) در قرن هشتم النساء الشواعر را به رشته تحریر درآورد و سیوطی(ف911) در آستانه قرن دهم  نزهه الجلساء فی اشعار النساء را.

 از نکات جالب توجه این است که بیشتر این نویسندگان ایرانی بودند و برخی مثل محمد بن عمران مرزبانی(ف384) مؤلف اشعار النساء آن طور که در مقدمه کتابش آمده، نویسنده­ای بوده اصالتاَ خراسانی اما در بغداد دیده به جهان گشوده است (الخراسانی الاصل، البغدادی المولد). بعضی از آثار فوق از میان رفته است اما در آنها که باقی مانده نمونه­های بسیار عالی­ای برای علاقه مندان به نقد فمینیسمی و ادبیات زنان یافت می شود:

لاتحمدن الدهر اخت اخا لها       و لا ترثین الدهر بنت لوالد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 3 قبل از ظهر  توسط سید مهدی زرقانی  |