تبليغاتX
نوشتارها

(روز شهادتت را گرامی می دارم ای معلم بزرگ!)

من مدتی است در زمین پرسه می زنم

زمین چیز دلکشی است

اما دو راهی هایش دردناکند  

و تفسیر بادهایش آدم را به باد می دهد.

 

اهالی اینجا مگس ها را تقسیم می کنند

و میان عنکبوتهای جوان وعقایهای پیر

پیوسته جدالهای خونینی جریان دارد.

 

مورچه ها و موریانه ها

به همزیستی مسالمت آمیزی رسیده اند

بر سر تقسیم جنازه ها

و هر غروب چشم به راه قافله تابوت هایند.

 

من مدتی است در زمین پرسه می زنم

و احساس می کنم زمین چیزی کم دارد

عصایی نیست که دریا را بشکافد

و درختی نه

که باور روشن را تفسیر کند.

مردم گوساله را خورده اند و

استخوانهایش را هم خاک کرده اند. 

صدایی دیگر در کوهی نمی پیچد.

 

من مدتی است در زمین پرسه می زنم

زمین چیزی نه

چیزهایی کم دارد

و مسیرش را در کهکشان گم کرده است. 

من 

مدتی است در زمین پرسه می زنم.  

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 1 بعد از ظهر توسط سید مهدی زرقانی |

من نمی دانم در حیثیت فرهنگنامه ای، ضرب المثل چه تعریفی دارد اما در تعریف من ((ضرب­المثل­ها فشرده ترین شکل بیان تجربه قومی هستند در هیآت یک نوشتار هنری)). تأمل بر روی آنها در واقع، درنگ کردن بر روی مجموعه تجاربی است که ذره ذره و نسل به نسل منتقل شده تا نهایتاً در قالب نشانه های زبانی تولد یافته است. اگر ((علم))، شکل مدون تجارب بشری است که توسط نخبگان جامعه بصورت کدهای تخصصی درآمده، ((ضرب المثل ها))، تجارب عمومی بشر است که بصورت کدهای نشانه شناسیک و غالباً توسط طبقه میانه و عوام مردمان ساخته شده است.

 

از این جهت که هر دو عصاره تجربه بشری است تفاوتی میان آنها نیست. تفاوتشان تنها در نوع کدهایی است که به کار می برند؛ در علم ما با کدهای تخصصی مواجه می شویم که همگان قدرت تفسیر آنها را ندارند؛ مثلا کد H2O برای آب و در ضرب المثلها، با کدهایی ره به رو می شویم که همگان قدرت تفسیر آنها را دارند، منتها هر کس فراخور حال خود.

 

تفسیر و تأویل ضرب المثل ها در سطح نخبگان، البته،  به راهکارها و فرمول های کاملاً تخصصی نیاز دارد و اینجا دقیقا جایی است که ضرب المثل به مثابه یک موضوع علمی، وارد به حیطه بررسی های علمی می شود؛ بدون اینکه آن قدرت ارتباطش با عامه را از دست بدهد.

 

اجازه بدهید برای نمونه یکی از این ضرب المثل ها را بررسی کنیم؛ ضرب المثلی که من آن را در خراسان شنیده ام و تصور می کنم بومی این بخش از ایران باشد اما ممکن است در مناطق دیگر ایران هم کاربرد داشته باشد: «کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من».

 

هر چه بسامد تداول این ضرب المثل در میان مردمی بالاتر رود، واگرایی و فردگرایی آن قوم بیشتر شده و به همان نسبت خصایل اخلاقی پسندیده مثل ایثار، دیگر خواهی، مهرورزی و احترام به حقوق دیگران کم رونق تر می شود و در همان حال بی اعتنایی مردمان نسبت به سرنوشت جمعی خویش بیشتر. من نمی دانم این ضرب المثل از کی در خرسان تداول دارد و کی ساخته شده است اما ساختار جمله بندی آن خیلی کهن به نظر نمی رسد. به هر صورت، در هر  دوره تاریخی که ساخته شده، مردمان این مرز و بوم در بدترین حالت اجتماعی خود قرار داشته اند. توجه داشته باشیم که یکی از شاخصه های جامعه های متمدن، میل به «جامعه گرایی» است و این ضرب المثل دقیقا نقطه مقابل چنین میلی است.

 

این یکی از هزاران ضرب المثلی است که در اطراف ما وجود دارد. بررسی سیستماتیک ضرب المثل ها می تواند از زمینه های مشترک فعالیت دو رشته ((ادبیات فارسی)) و ((جامعه شناسی)) باشد.    

+ نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 11 بعد از ظهر توسط سید مهدی زرقانی |

حالا که آمدم

دستانم در عطش شراره های شورانگیز

شعله می کشند.

 

سفیدی ابرها

معصومانه ترین دروغ تاریخ اند

در این فصل بارش های عقیم.

 

های باران! باران!

شعله ورم کن که بی تابم!

 

 

+ نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 10 قبل از ظهر توسط سید مهدی زرقانی |